دانلود آهنگ عماد طالب زاده منو عاشقم کرد

دانلود آهنگ جدید عماد طالب زاده منو عاشقم کرد

برای اولین بار در رسانه موزیک ترین / دانلود آهنگ شنیدنی و بسیار زیبای عماد طالب زاده به نام منو عاشقم کرد به همراه متن و برترین کیفیت ممکن

Download Exclusive Music By : « Emad Talebzadeh – Mano Aashegham Kard » With Best Quality , Direct Links And Lyrics In MusicTarin

دانلود آهنگ عماد طالب زاده منو عاشقم کرد

متن آهنگ منو عاشقم کرد عماد طالب زاده

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

وب سایت موزیک ترین

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

به زودی از موزیک ترین…

عماد طالب زاده منو عاشقم کرد

نوشته دانلود آهنگ عماد طالب زاده منو عاشقم کرد اولین بار در موزیک ترین / دانلود جدیدترین آهنگ ها. پدیدار شد.

دانلود آهنگ بابک مافی رویا

دانلود آهنگ قدیمی بابک مافی رویا

در این ساعت در وبسایت موزیک ترین | دانلود آهنگ شنیدین و پرخاطره بابک مافی به نام رویا به همراه متن و برترین کیفیت ممکن آماده شده است.

شاعر: امیر ارجینی ♩ موزیک و تنظیم: بابک مافی

{{ از آلبوم موسیقی احساس پاک }}

Download Exclusive Music By : « Babak Mafi – Royaa » With Best Quality , Direct Links And Lyrics In MusicTarin

دانلود آهنگ بابک مافی رویا

متن آهنگ رویا بابک مافی

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

ابری تر از روزایِ پاییز، برفی تر از صبحِ زمستون…♯♫♪

حرفی نداری جز سِـپیدی! چیزی ندارم غیرِ بارون…♯♫♪

من دیر فهمیدم که عاشق، با دیگرون راهِــش یکی نیست!!…♯♫♪

/شاعر: امیر ارجینی

هرجا میـخواد با هر کی باشه؛ بی عشق اسمش زندگی نیست!!…♯♫♪

خوشبختی با من بود، وقتی که چشــمامو رو به تو وا کردم…♯♫♪

گم کردَمت… اما خیلی دلم، میخواد پیـشِ تو برگردم…♯♫♪

وب سایت موزیک ترین

با من بمون! با من وقتــی، فقط با تو لبریزِ احساسَم…♯♫♪

حس میکنم بی تو، عشقو نمیفهمم… عشقو نمیشناسم…♯♫♪

خوابِ قشنگی بود، عقشـت! من زود از این رویا پَریدم…♯♫♪

/موزیک و تنظیم: بابک مافی

کابوس بود انگار، کابوس… بعد از تو به هرچی رســیدم…♯♫♪

تو با من از حَقِت گذشـتی! من با تو، خوبی رو شناختم…♯♫♪

تو عشقو با چشمات بُردی، من عشقو اینجــوری باختم…♯♫♪

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

آوای انتظار همراه اول ترانه رویا

۸۵۳۸۶

۸۵۳۸۷

۸۵۳۸۸

ارسال به شماره ۸۹۸۹

آهنگ پیشواز ایرانسل رویا

۵۵۱۱۱۰۹۷

۵۵۱۱۱۰۹۸

۵۵۱۱۱۰۹۹

ارسال به شماره ۷۵۷۵

بابک مافی رویا

نوشته دانلود آهنگ بابک مافی رویا اولین بار در موزیک ترین / دانلود جدیدترین آهنگ ها. پدیدار شد.

دانلود آهنگ بابک مافی حس بارون

دانلود آهنگ قدیمی بابک مافی حس بارون

امروز در موزیک ترین با ما باشید / دانلود آهنگ احساسی و بسیار آرامش بخش بابک مافی به نام حس بارون با تکست کامل و کیفیت اصلی

شاعر: علی ایلیا ♩ تنظیم قطعه: بابک مافی

” این ترانه به آلبوم احساس پاک اختصاص دارد ”

Download Exclusive Music By : « Babak Mafi – Hese Baaroon » With Best Quality , Direct Links And Lyrics In MusicTarin

دانلود آهنگ بابک مافی حس بارون

متن آهنگ حس بارون بابک مافی

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

یادِ دستم که به دستِ تو رسید…♯♫♪

یادِ قلبی که تَپید…♯♫♪

یادِ بارون که مَنـو پیشِ تو دید!…♯♫♪

#شاعر: علی ایلیا

یادِ اون شب، توو خیــابون به خیر…♯♫♪

یادِ بارون به خیر!!…♯♫♪

یادِ حسـی که نمونده، توو دِلامون به خیر…♯♫♪

وب سایت موزیک ترین

دلِ دیوونــه دارم… حسِ بارونو دارم!…♯♫♪

آروم آروم، رویِ عکسات میـبارم…♯♫♪

دل دیوونه دارم؛ حسِ بارونو دارم…♯♫♪

آروم آروم، رویِ شونَت میبارم…♯♫♪

#تنظیم قطعه: بابک مافی

از تحمّلِ نبودنت، با یه دنیا خســتگی…♯♫♪

از تولّدی که تو یادت میره، تبریک بگی…♯♫♪

از یه حسـی که میمونه، تا همیشه توو دلَم…♯♫♪

وقتی که دیگه مهم نــیست؛ برایِ تو چی بگم؟!…♯♫♪

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

کد آوای انتظار همراه اول حس بارون

۸۵۳۸۰

۸۵۳۸۱

برای فعالسازی عدد مورد نظر را به شماره ۸۹۸۹ ارسال کنید.

آهنگ پیشواز ایرانسل حس بارون

۵۵۱۱۱۰۹۱

۵۵۱۱۱۰۹۲

برای فعالسازی عدد مورد نظر را به شماره ۷۵۷۵ ارسال کنید.

بابک مافی حس بارون

نوشته دانلود آهنگ بابک مافی حس بارون اولین بار در موزیک ترین / دانلود جدیدترین آهنگ ها. پدیدار شد.

نخستین بامیه‌پزی تهران اینجاست | خبرگزاری فارس

گروه تفریح و نشاط؛ معصومه اصغری:کوچه شتر داران بیخ گوش میدان قیام نشسته هست. تک مغازه بامیه فروشی تهران قدیم این روزها میان مغازه‌های تعویض روغنی و مکانیکی و لاستیک‌فروشی روزگار سپری می‌کند و مشتری‌های خودش را دارد. «علی اصغر نوری زادگان» پا به دهه هشتم زندگی‌اش گذاشته هست. الان ۸۷ سال سن دارد و می‌گوید از ۱۲ سالگی درون مجمع‌های بزرگ مسی حوالی همین خیابان ری و محله‌های امامزاده یحیی و عودلاجان و سرپولک و چهار مسیر سیروس چرخ می‌زده و بامیه فروشی می‌کرده هست.

 

از ۱۲ سالگی بامیه فروش بودم

نوری زادگان سال ۱۳۰۷ درون همدان به دنیا آمده و درون ۱۲ سالگی به همراه خانواده‌اش ساکن تهران شده هست:«آن موقع به این بامیه‌ها ،بامیه عربی می‌گفتند. یک آقایی بود به اسم چراغعلی که درون چهار مسیر سیروس حجره داشت. پسر بچه‌ها از اوایل نوجوانی نان آور خانه می‌شدند. سال ۱۳۱۳ بود که مشتری چراغعلی شدم. روزی ۲۰۰ بامیه از وی می‌خریدم به قیمت ۷ هزار و هر دانه‌اش را ۳ قران می‌فروختم. یک قران ازبرای خرجی خودم برمی‌داشتم و باقی را دو دستی تقدیم خانواده می‌کردم»

 

زمانی تهران روشنایی نداشت

پسرک ۱۲ ساله بامیه فروش شب‌ها بساطش را از سه مسیر امین حضور  برمی‌چید. نفس حبس می‌کرد و پا ترس پا ترس درون تاریکی مطلق کوچه‌ها و گذرها قدم برمی‌داشت: «آن وقت تهران روشنایی نداشت. شب‌ها با سلام و صلوات و با جیب‌های پر از پول به خانه می‌رفتم. پس از مدتی که سنم بیشتر شد شاگرد یک شیرینی پزی شدم. اوایل انقلاب بود که به توصیه یک دوست درون کوچه شتر داران این ملک را خریداری کردم و از آن وقت تا به حال به همراه پسرم این کاسبی را ادامه داده‌ایم.

 

کاسبی‌ها روی حرف و اعتبار سوار بود

«آن دوره کار و کاسبی بازاری‌ها روی حرف و اعتبارشان سوار بود. هم صنفی‌ها خیلی راحت به هم اعتماد می‌کردند و نتیجه این اعتماد هم چرخیدن چرخ کاسبی‌ها و تولیدی‌ها بود. الان هم باید این مناسبات رواج پیدا کند تا بازارمان دوباره سکه شود. ما هیچ وقت با چک کار نمی‌کردیم و درصورتیکه کسی از ما کاسبی‌اش از سکه می‌افتاد با گلریزان دوباره روانه مغازه‌اش می‌کردیم. این‌ها همه ریشه درون هویت و فرهنگ ما دارد. تنها کافی هست دوباره به این آموزه‌های گذشتگان‌مان عمل کنیم. خدا شاهد هست که مسیر خیر عمل به همین وصیت پدر و مادرها و استادهاست. چون این‌ها همواره خیرخواه ما هستند و عمل به حرف‌های آن‌ها خیر مطلق هست.

 

هرچه می‌پزی اول خودت بخور

نام استاد کارها که به میان می‌آید کاسب کهنه‌کار بازار از صاحب کارهایی که فوت کوزه‌گری را به وی یاد داده‌اند یاد می‌کند: «استاد کاری داشته‌ام که تا همین امروز حرفش را آویزه گوشم کرده‌ام. به من گفت سید علی هر چه درون مغازه‌ات  می‌پزی اول خودت بخور، درصورتیکه خودت راضی بودی آن را دست مشتری‌ات بده. مدارا و طمع نکردن را هم از همان زمانی که پادوی مغازه بودم به من یاد دادند.» نگاهم روی تکه مقوایی که به درون چسبانده‌اند سر می‌خورد. رویش با خودکار نوشته‌اند هر کیلو بامیه ۱۸ هزار تومان. به این معنی ۲ هزار تومان زیر نرخی که اتحادیه انتخاب کرده هست.

 

سودمان را طوری تنظیم می‌کنیم که مشتری ضرر نکند

نوری زادگان بزرگ  صاحب ۲۷ نوه و نتیجه هست. سعید این روزها پسر خلف پدر و پدربزرگش شده و کارهای مغازه ۹ متری پا به سن گذاشته پدرانش را رتق و فتق می‌کند. ایستادن کنار تابه‌های گودی که روغن توی آن مدام جوش می‌خورد کار هر کسی نیست، ولی سعید می‌گوید حس می‌کند اینجا به گذشته وصل می‌شود و همین برایش خوشایند هست: «ما درون ماه‌های دیگر سال هم مشتری‌های ثابت داریم.

 

درون ماه مبارک رمضان صف‌های طولانی مقابل مغازه حالم را خوش می‌کند. هرکسی اینجا می‌آید ازبرای پدرم دعای خیر می‌کند. تلاش من هم این هست که درست مثل وی با مشتری‌ها خوش‌رفتاری کنم چون هر روز لابه لای این دعاهای خیر  نتیجه مشتری‌مداری‌های پدرم را  به چشم می‌بینم و به گوش می‌شنوم. سعید می‌گوید بیشتر از ۱۰ نفر از این مغازه کوچک نان به خانه می‌برند و با وجود این که شرایط اقتصادی سختی به همه تحمیل شده آن‌ها طمعی ازبرای سود بیشتر ندارند: «اینجا به اندازه کافی معروف هست. درون پی تبلیغات نیستیم. سودمان را طوری تنظیم می‌کنیم که مشتری ضرر نکند. ازبرای همین قیمت هر کیلو بامیه اینجا ۲ هزار تومان ارزان‌تر از همه جاست»

 

زولبیا و بامیه از دوره قاجار پای سفره افطار آمده هست

ازبرای نخستین دفعه درون کتاب‌های مربوط به  دوره قاجار هست که نامی از زولبیا و بامیه برده می‌شود. نصرالله حدادی تهران‌شناس می‌گوید به طور قطع نمی‌توانیم بگوییم این شیرینی‌ها ریشه تهرانی دارند: «دو روایت درون باره زولبیا و بامیه درون کتب تاریخی داریم. آقای نفیسی گفته‌اند این نقل قول از فتحعلیشاه هست که روزی با حسرت گفته «ماه رمضان هم نمی‌آید تا بامیه سیری نوش جان کنیم.» ولی جعفر شهری درون کتاب تهران قدیم این نقل قول را مربوط به مظفرالدین شاه دانسته و نقل کرده هست. به هر حال چیزی که از این نقل قول دستگیرمان می‌شود این هست که این شیرینی ازدوره قاجار به پس درون تهران پخته می‌شده و مخصوص به ماه مبارک رمضان بوده هست. به چه دلیل که مردم منتظر و درون حسرت آن می‌ماندند تا این ماه از مسیر برسد و این شیرینی خوشمزه را پای سفره‌های افطارشان بگذارند.

 

انتهای پیام/

 

 

دانلود آهنگ بابک مافی خوشبختی

دانلود آهنگ قدیمی بابک مافی خوشبختی

پیشنهاد امروز رسانه موزیک ترین / دانلود آهنگ شاد و بیس دار بابک مافی به نام خوشبختی بهمراه تکست ترانه و کیفیت های متفاوت را بشنوید و لذت ببرید..

( ترانه ای دیگر از آلبوم موسیقی احساس پاک )

شعر: نوشین بختیاری ♫ تنظیم: پویان اعتصامی

Download Exclusive Music By : « Babak Mafi – Ey Vaay » With Best Quality , Direct Links And Lyrics In MusicTarin

دانلود آهنگ بابک مافی خوشبختی

متن آهنگ خوشبختی بابک مافی

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

تو چشمام، عشقو میفهمی… میدونم!…♯♫♪

بگو؛ پـایِ این حسِ خوب میمونم…♯♫♪

هنوزم عشقو، تووو چِشات میـبینم…♯♫♪

بگی؛ صد سال پایِ تو میشینم…♯♫♪

/شعر: نوشین بختیاری

تو هستــی کنارم، نگو این خوابه!!…♯♫♪

هنوزم حسِت واسه من جـذابه…♯♫♪

خوشبختی کنارِ تو رویامه…♯♫♪

این تنها امیــدِ دلِ تنهامه…♯♫♪

وب سایت موزیک ترین

{ قلبم گیره، بی تو میمیره!…♯♫♪

نباشی، احساس از دلَم میره…♯♫♪

تورو دوست داشتن، همـه رویامه…♯♫♪

/تنظیم: پویان اعتصامی

حرفِ من هر روز؛ تو رو میخوامه…♯♫♪ } ۲ مرتبه تکرار شود

{ پیشَم بمون عشقم! دوریت برام سخته…♯♫♪

دنیام با تو انگار، یک عُمرِ خوشــبخته…♯♫♪ } ۲ مرتبه تکرار شود

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

آوای انتظار همراه اول خوشبختی

۸۵۳۷۷

۸۵۳۷۸

۸۵۳۷۹

ارسال یکی از شماره های بالا به شماره ۸۹۸۹

آهنگ پیشواز ایرانسل خوشبختی

۵۵۱۱۱۰۸۸

۵۵۱۱۱۰۸۹

ارسال یکی از شماره های بالا به شماره ۷۵۷۵

بابک مافی خوشبختی

نوشته دانلود آهنگ بابک مافی خوشبختی اولین بار در موزیک ترین / دانلود جدیدترین آهنگ ها. پدیدار شد.

۸ روایت از مسیح کردستان

به گفته خبرگزاری فارس، فرهیختگان نوشت: محمد بروجردی یک مبارز واقعی بود. مبارزی درون تراز انقلاب اسلامی که علاوه‌بر توانایی‌های فکری و نظامی، درون دیانت و اخلاق نیز اسوه بود. دوره مبارزات وی تقریبا سراسر عمرش را پر کرده هست، چه وی از کودکی درون خط مبارزه قرار گرفت و تا آخر عمر درون همین مسیر باقی ماند. بروجردی قبل از انقلاب مبارزه با رژیم پهلوی را پی گرفت و پس از انقلاب هم حضور درون جبهه‌های نبرد با ضد انقلاب و دشمن بعثی را دنبال کرد. اغلب از وی به‌عنوان «مسیح کردستان» نام می‌برند، چه وی تمام همتش را ازبرای بیرون راندن ضد انقلاب از کردستان و نجات مردم آن دیار به کار بست. آنچنان‌که مردم کوچه و بازار با وی مانوس بودند و نجات خود را از وی طلب می‌کردند. شأن این سردار شهید آنچنان هست که آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی درون جایی درمورد وی گفته‌اند: «من بروجردی را از یاد نمی‌برم و هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم؛ غالبا هروقت که بحث شهدا پیش می‌آید، شهید بروجردی جلوی چشم من هست.»
 

ایشان درون جای دیگری نیز نسبت به این شهید ابراز ارادت کرده و گفته اند: «آن چیزی که من از شهید بروجردی احساس کردم و یک احترام عمیقی از وی درون دل من به وجود آورد این بود که دیدم این برادر، با کمال متانت و با کمال نجابت، به چیزی که فکر می‌کند مسئولیت و وظیفه هست. من تصور می‌کنم روحیه آرامش و نداشتن حالت ستیزه‌جویی با دوستان و گذشت و حلم درون قبال کسانی که تعارض‌های کاری با وی داشتند، نشانه آن روح عرفانی شهید بود.» ما نیز درون سالگرد شهادت این شهید، بر آن شدیم تا با مرور رشادت‌های وی یادش را زنده نگه داریم و ازبرای نسل امروز که شاید از وی کمتر شنیده آنها را بازگو کنیم. آنچه می‌خوانید چند پرده از زندگانی شهید محمد بروجردی هست.

میرزای دره‌گرگ

زمانی محمد به دنیا آمد پدرش توی ژاندارمری زندانی بود. پدرش را به خاطر مخالفت با خان حسابی زده بودند، گفته بود که من به خان زمین نمی‌فروشم، همان شد که زمانی مُرد جمع کردند آمدند تهران. مادرش البته وی را میرزا صدا می‌زد و بقیه هم به‌تبع کوکب‌خانم تا همیشه وی را میرزا می‌خواندند. وی درون سال ۱۳۳۳ درون روستای دره‌گرگ به دنیا آمد؛ همان شهرک شهید بروجردی. پنج ساله بود که پدرش را از دست داد. مادرش پنج طفل یتیم و دفعه و بندیل ناچیزش را برداشت و به تهران آمد که شاید بتواند این چند بچه را سروسامانی بدهد.

محمد همراه برادر بزرگ‌ترش درون یک کارگاه تشک‌دوزی مشغول به کار شد و تلاش کرد کمک خرج خانه باشد. مهارت محمد درون دوخت تشک سبب شد که صاحب کارگاه بتواند با هتل‌های بزرگ تهران قرارداد ببندد و کار و بارش بهتر شود. ولی آشنایی وی با مهدی عراقی از مبارزان ضد رژیم شاه مسیر زندگی وی را عوض کرد. وی به همراه عراقی به مجالس مذهبی و انقلابی می‌رفت و این مراودات درون‌ انگیزه‌های وی موثر افتاد. با شرکت درون این جلسات محمد آگاهی‌های سیاسی و مذهبی خود را بالا برد و رفته‌رفته رشد کرد. الان که وی فهمیده بود تنها مسیر نجات مردم از تسلط آمریکا و رژیم صهیونیستی آگاهی و پیروی از امام خمینی هست، همه همت خویش را درون این مسیر به کار بست. وی شب‌ها اعلامیه‌های امام را درون کوچه پس‌کوچه‌ها می‌برد و به داخل خانه‌ها و مغازه‌ها می‌انداخت تا مردم با مطالعه آن متوجه شوند که دور و برشان چه می‌گذرد. کم‌کم کارش به جایی رسید که تعدادی از جوان‌های مبارز و مسلمان را دور هم جمع کرد تا کارهای بزرگ و اساسی انجام دهند.

پیشمرگان کرد مسلمان

اگرچه پیش از ورود محمد به پاوه آن شهر به وسیله یاران و نیروهایی که فرستاد آزاد شده بود، ولی دامنه توطئه چنان گسترده بود که همه شهرهای کردستان محل تاخت‌وتاز ضدانقلاب شده بود. محمد درون همان وقت که به مقابله با ضدانقلاب مشغول بود به تجزیه و تحلیل اوضاع منطقه نیز پرداخت و به این نتیجه رسید که تنها مسیر نجات کردستان تشکیل نیرویی از خود مردم کردستان هست تا با داشتن سلاح و آشنایی با فرهنگ و زبان مردم بومی بتوانند به مقابله با توطئه‌ها بپردازند. بر پایه چنین اعتقادی محمد سازمان پیشمرگان کرد مسلمان را تاسیس کرد و به آموزش و تجهیز آنها پرداخت. بسیاری از افراد حتی نزدیکان، دوستان و همفکران محمد درون این کار با وی مخالف بودند و مسلح کردن مردم کردستان را به صلاح نمی‌دانستند. ولی بروجردی آنچنان به مردم بومی اعتقاد داشت که بی‌هیچ‌تردیدی نقشه خود را عملی کرد. زمانی نخستین عملیات این گروه و نقش آنها درون آزادسازی کامیاران معلوم شد محمد به درست بودن فکرش بیشتر امیدوار شد. تشکیل سازمان پیشمرگان کرد مسلمان ضربه سختی به ضدانقلاب بود و بیشترین فشار آنها هم ازبرای انحلال این سازمان بود. افراد تحت فرمان محمد درون این سازمان همگی کرد بودند و هیچ اتهامی هم به آنها نمی‌چسبید. با همت و پشتکار محمد و همیاری پیشمرگان مسلمان شهرهای کردستان یکی‌یکی آزاد شدند و از سلطه ضدانقلاب درآمدند و مردم توانستند ثمره و نتایج انقلاب را ببینند.
محمد درون تمام عملیات به مردم فکر می‌کرد و هر جا ذره‌ای حقوق آنها به خطر می‌افتاد نقشه‌اش را عوض می‌کرد و طرح را طوری می‌ریخت که به هیچ‌کس ضرری نرسد. مردم نیز چنان با وی صمیمی بودند که هر مشکلی برایشان پیش می‌آمد سراغ وی می‌رفتند و کمک می‌خواستند.
 

مبارزه درون صف

محمد دریافته بود که سرنگونی حکومت جز با فعالیت تشکیلاتی و گروهی امکان‌پذیر نیست. از این رو با چند تن از دوستانش یک گروه چریکی را بنا گذاشتند. این گروه که به گروه توحیدی صف معروف بود کارهای بزرگی ازبرای پیروزی انقلاب انجام داد. گروه توحیدی صف اگرچه گروهی مسلح بود و مبارزه مسلحانه با رژیم شاه را انتخاب کرده بود با دیگر گروه‌های مسلح آن وقت فرق اساسی داشت. فرق این گروه با مجاهدین خلق، فدایی خلق، پیکار و دیگران این بود که درون هر کاری اجازه امام اصلی‌ترین مقوله بود. آنها هر طرحی را که می‌ریختند پیش از به اجرا درون آوردن آن با امام یا یکی از نمایندگان مورد اعتمادش مثل مهدی عراقی تماس می‌گرفتند و درمورد چند و چون طرح سوال می‌کردند. درصورتیکه طرح‌شان تایید نمی‌شد از آن صرف‌نظر می‌کردند، ازجمله طرح‌هایی که گروه صف به رهبری محمد انجام داد انفجار کافه‌ خوان‌سالار بود. این کافه محل عیش و عشرت آمریکاییان درون ایران بود. گروه صف با شناسایی این کافه طرح انهدام آن را ریخت. با طرح پیچیده‌ای مقدار زیادی مواد منفجره را به داخل کافه بردند و آنجا را منفجر کردند. طرح دیگر این گروه انفجار هلی‌کوپتر نظامی آمریکا بود. این هلی‌کوپتر که چند مستشار آمریکایی درون آن سوار بودند با طرح گروه صف منفجر شد. غیر از این آنها یک مینی‌بوس حامل نظامیان آمریکایی را نیز هدف قرار دادند و با انداختن دو نارنجک به داخل آن سبب کشته و زخمی شدن نظامیان آمریکایی شدند. گروه تحت مدیریت محمد بروجردی درون طول دوسال تا پیروزی انقلاب اسلامی از نیروهای آمریکایی و حکومت پهلوی تلفات زیادی گرفتند و نشان دادند که درصورتیکه چه امام خمینی به خارج از ایران تبعید شده ولی پیروان درون صحنه هستند.

قصه سنندج

چند روزی می‌شد که محمد درون فکر بود. زمانی ازبرای کاری به خیابان‌های شهر می‌رفت، کردهای آواره‌ای را می‌دید که کنار خیابان یا داخل میدان‌ها نشسته‌اند. چند نفری از وی درخواست کمک کرده بودند. جوانی دم درون سپاه جلوی محمد را گرفت و گفت: «برادر فرمانده! شما فرمانده غرب کشورید! پس به چه دلیل به داد ما نمی‌رسید؟ درست هست که توی کشور اسلامی ما مسلمان‌ها بی‌پناه باشیم و از دست گروه‌های نامسلمان آواره شویم؟»

محمد درون تمام طول مسیر و حتی موقعی که به مقر سپاه برگشت، درون فکر آن جوان و حرف‌هایش بود. باید کاری می‌کرد. از چند نفر از بچه‌های کرمانشاه پرس‌وجو کرد و فهمید که سپاه یکی از مهمانخانه‌های مصادره‌ای را به صورت انبار درآورده هست و از آن استفاده کردن می‌کند. با چند پاسدار کرمانشاهی سوار ماشینی شدند تا به مهمانخانه بروند، ‌آنجا را ببینند و درصورتیکه لازم بود ازبرای سکونت آواره‌های سنندجی مرتبش کنند. زمانی رسیدند جلوی مسافرخانه پاسدار جوانی از اهالی کرمانشاه که مسئول آنجا بود جلو آمد و گفت: «بفرمایید!» یکی از همراهان محمد گفت: «برادر بروجردی هستند، فرمانده عملیاتی سپاه منطقه غرب کشور، آمده‌اند اینجا را ببینند.» پاسدار جوان با عصبانیت جلوی درونِ ساختمان ایستاد و گفت: «من کسی را مسیر نمی‌دهم. باید از فرمانده سپاه کرمانشاه نامه بیاورید.» بروجردی جلو رفت و گفت: «برادرجان! ما که ازبرای خودمان نمی‌خواهیم. ازبرای برادران کرد شما می‌خواهیم. بنده‌خداها سرگردان خیابان‌ها هستند.» پاسدار جوان که به‌شدت عصبانی شده بود سینه به سینه محمد ایستاد و گفت: «فکر می‌کنی کی هستی که به من دستور می‌دی؟ تو برو همان تهران خودتان. ما کردها می‌دانیم چطور اینجا را اداره کنیم، مستشار هم نمی‌خواهیم.»

دست‌های جوان پاسدار می‌لرزید و رگ‌هایش ورم کرده بود. درون همین لحظه دستش را بالا برد و سیلی محکمی به گوش محمد زد.

مسئول حفاظت

ازبرای ورود امام لازم بود گروهی مسلح حفاظت از ایشان را برعهده بگیرد، چراکه ساواکی‌ها و ضدانقلاب‌ها که نمی‌خواستند انقلاب به پیروزی برسد بهترین مسیر را ازبرای به نتیجه نرسیدن انقلاب نبودن امام می‌دانستند. شورای انقلاب پس از بحث و گفت‌وگو‌های بسیار گروه توحیدی صف به رهبری محمد بروجردی را انتخاب کردند تا کار حفاظت از امام را هنگام بازگشت به وطن برعهده بگیرد. زمانی شهید بهشتی و شهید مطهری این پیشنهاد را به محمد دادند، اشک شوق درون چشمان وی پیدا شد. مسئولیت بزرگی بود. آنها باید از قلب و جان ملت ایران حفاظت می‌کردند و وی را سالم به منزل می‌رساندند؛ کاری دشوار و طاقت‌فرسا بود. محمد حدس می‌زد که چه جمعیت انبوهی به خیابان‌ها خواهند آمد. درون میان این جمعیت انبوه چه می‌شد کرد؟ آن هم جمعیتی که سال‌ها منتظر امام‌شان بودند و همه ازبرای دیدن وی بی‌تابی می‌کردند. آنها باید امام را کیلومترها از میان چنین جمعیتی عبور دهند. از سمت دیگر نیروهای امنیتی شاه و ضدانقلاب هم بودند که خیلی راحت می‌توانستند خودشان را درون میان مردم پنهان کنند و دست به هر توطئه‌ای بزنند ولی با همه سنگینی‌دفعه محمد مردانه پذیرفت و مقدمات کار را آماده کرد. آن روز به این معنی ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ روزی بزرگ و سرنوشت‌ساز بود و کاری که محمد و گروهش انجام دادند، کاری به‌راستی تاریخی بود. شب زمانی محمد و بچه‌های گروهش درون یکی از اتاق‌های مدرسه رفاه دور هم جمع شدند دست درون گردن هم انداختند و از اینکه درون این کار بزرگ موفق بیرون آمدند اشک شوق ریختند.

برو استراحت کن

یکی از پاسدارانی که همراه محمد بود جلو دوید. اسلحه‌اش را مسلح کرد و به سمت جوان گرفت. محمد لوله اسلحه را سمت دیگر گرفت و آرام گفت: «آرام باش برادر، چه‌کار می‌کنی؟» همه بهت‌زده به این صحنه زل زده بودند. پاسدار جوان به‌شدت می‌لرزید. محمد قدم‌زنان کمی از آنجا دور شد. گلوی مرد جوان خشک شده بود. صورتش به عرق نشسته و پاهایش شل شده بود. انگار جان از تنش رفته بود. همه کسانی که گرداگردش ایستاده بودند با ترحم به وی نگاه می‌کردند. وی را به دیده محکومی می‌دیدند که تا چند ساعت دیگر بسزای عملش می‌رسد. جوان با ترس به آنها نگاه می‌کرد. چندبار تصمیم گرفت اسلحه‌اش را بردارد و فرار کند. فکر کرد جرمش سنگین‌تر می‌شود و میان این همه پاسدار هم راهی ازبرای فرار وجود ندارد. درون همین حال بروجردی آرام به سمت وی برگشت. آهسته قدم برمی‌داشت. با دست عرق پیشانی‌اش را پاک کرد و به دو سه قدمی جوان که رسید لبخندی چهره‌اش را پر کرد. پیش چشمان حیرت‌زده جوان و سایر پاسدارها دست وی را محکم گرفت و با لبخند رو به وی گفت: «انگار خیلی خسته‌ای! یکی از این برادرها می‌ماند اینجا شما همراه ما بیا مرکز چند روزی برو مرخصی و استراحت کن!» پاسدار جوان باور نمی‌کرد. توی گوش فرمانده سپاه غرب کشور زده بود، ولی به جای مجازات، پاداش گرفته بود. جوان پاسدار همراه محمد به مقر سپاه رفت. زمانی محمد برگه مرخصی را به دستش داد، جوان دیگر به گریه افتاد. از پشت‌پرده اشک تکه‌ای از آسمان را می‌دید که پاک بود و آبی صاف و محمد که درون گوشه آن می‌خندید.

حلقه پاسداران

حکومت شاهنشاهی درون ۲۲ بهمن ماه برچیده شد و انقلاب اسلامی امور کشور را درون دست گرفت. درون چنین شرایطی الان دیگر ضرورت تشکیل نیروی نظامی وفادار به انقلاب به‌شدت حس می‌شد. بعضی افراد فعال شورای انقلاب هم این ضرورت را حس کردند و با امام درون میان گذاشتند. امام هم دستور تشکیل چنین نیرویی را صادر کردند و محمد جزء چند نفری بود که ازبرای تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دور هم جمع شدند. محمد که درون این برهه از وقت  حراست از اقامتگاه امام و نیز مسئولیت زندان اوین را برعهده داشت، پیشنهاد تاسیس نهادی را داد. حفاظت از گروه‌هایی که تا پیش از به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی اسلحه به دست گرفتند و فعالیت مبارزاتی داشتند، مساله دیگری بود که باید به آن رسیدگی می‌شد. محمد به همراه ۱۱ تن دیگر- که بعدا شورای عالی سپاه پاسداران را تاسیس کردند- «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» را تشکیل دادند. مسئولیت پادگان عشرت‌آباد که به پادگان ولیعصر(عج) تغییر نام داد به محمد بروجردی سپرده شد. این پادگان اصلی‌ترین مقر سپاه بود این محل نخستین نقطه حرکت مبارزاتی هست که ازبرای دفاع کشور و درون روزهای نخست سال‌های پس از انقلاب درون صف اول مجاهدت قرار گرفتند.

تشکیل سپاه، به این معنی جمع کردن شمار بسیاری نیروی جوان، ‌سازماندهی آنها، آموزش نظامی، فرهنگی و سیاسی آنها تا بتوانند درون شرایط انقلابی خاص آن دوره هم با توطئه‌های فرهنگی و هم با دسیسه‌های سیاسی و نظامی مبارزه کنند. توطئه‌ها علیه انقلاب درون شهرهای مرزی ایران بیشتر بود؛ مخصوصا درون کردستان. درون چنین اوضاع و احوالی محمد به فکر کردستان افتاد و ازبرای برقراری آرامش نیرو به آنجا فرستاد. ولی اوضاع چنان بحرانی شد که خطر سقوط شهر پاوه به میان آمد و امام خمینی(ره) طی فرمانی همه نیروها را موظف به دخالت و آزاد‌سازی آن شهر کردند. دیگر جای درنگ نبود پس بروجردی روانه کردستان شد.

مسیح کردستان

جوان‌هایی که درون قالب ضدانقلاب اسلحه به دست با محمد و نیروهایش می‌جنگیدند، زمانی به اسارت درون می‌آمدند، از اخلاق و رفتار محمد دچار حالتی می‌شدند که افکار گذشته را یکسره از دست می‌دادند و از محمد چاره‌جویی می‌کردند و بسیاری از این زندانیان از محمد می‌خواستند که برنامه‌ای اجرا کند تا دیگر جوان‌ها درون دامان ضدانقلاب نیفتند.

یکی دیگر از کارهای با اهمیت بروجردی تشکیل نیروی آموزش‌دیده و منسجم از بچه‌های سپاه بود. این گروه که به تیپ ویژه شهدا معروف بودند بیشترین نقش را درون آزادسازی شهرها برعهده داشتند. فرماندهان این تیپ از بهترین پاسداران کردستان بودند؛ افرادی مثل شهید ناصر کاظمی و محمد چنان به کردستان و مردم آن منطقه فکر می‌کردند که زمانی شهیدمحلاتی نماینده امام درون سپاه پیشنهاد فرماندهی کل سپاه را به محمد داد، وی نپذیرفت و خودش پیشنهاد کرد فرماندهی تیپ ویژه شهدا را به وی بدهند تا این تیپ از هم نپاشد. چراکه فکر می‌کرد درصورتیکه این تیپ از هم بپاشد، دیگر نیرویی نیست که از کردستان دفاع کند. با گرفتن حکم فرماندهی این تیپ، همه تلاش و تلاش محمد معطوف کمک به کردستان شد.

وی منطقه را تحقیق کرد و جای مناسبی ازبرای ایجاد پادگان درون نظر گرفت. روزی که بروجردی می‌خواست ازبرای بازدید محل استقرار تیپ برود از دوستانش خداحافظی کرد و از همه حلالیت خواست. به سفارش یکی از دوستانش اجازه ندادند محمد تنها برود و یک ماشین با تیربار وی را اسکورت کرد. ولی زمانی به سه‌مسیر نقده رسیدند محمد ماشین اسکورت را برگرداند. زمانی دوباره مسیر افتاد، کمی جلوتر ماشین وی به وسیله مین ضدتانک منفجر شد. محمد مجروح شد ولی شدت جراحات آنقدر زیاد بود که چند لحظه پس روح پاکش ازبرای همیشه از دنیا پرواز کرد.
انتهای پیام/

دانلود آهنگ بابک مافی بعد تو

دانلود آهنگ قدیمی بابک مافی بعد تو

در این ساعت در وبسایت موزیک ترین | دانلود آهنگ فوق العاده زیبا و پرخاطره بابک مافی به نام بعد تو با متن و برترین کیفیت ممکن آماده شده است.

{ از آلبوم موسیقی احساس پاک }

Download Exclusive Music By : « Babak Mafi – Bade To » With Best Quality , Direct Links And Lyrics In MusicTarin

دانلود آهنگ بابک مافی بعد تو

متن آهنگ بعد تو بابک مافی

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

این کافه، کافه نیست! وقتی که ذهنمو کلافه میکنه…♯♫♪

این صندلی، به من هِی جایِ خالیتو اضافه میــکنه…♯♫♪

این شـهر، شهر نیست! وقتی کنارِ من، قدم نمیزنی…♯♫♪

وقتی با خنــده هات، دنیایِ تَلخمو بهَم نمیزنی…♯♫♪

وب سایت موزیک ترین

تو خونه، بعد تو چیزی عوض نشد! چیزی بهم نخورد!…♯♫♪

رفتی ولی بدون! تنـهایی، فکرتو از خاطرم نبُرد…♯♫♪

هر کاری میکنم، به بی تو بودنَم عــادت نمیکنم…♯♫♪

ایـن روزا با کسی جز عکس های تو، صحبت نمیــکنم…♯♫♪

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

آوای انتظار همراه اول بعد تو

۸۵۳۷۵

۸۵۳۷۶

ارسال به شماره ۸۹۸۹

آهنگ پیشواز ایرانسل بعد تو

۵۵۱۱۱۰۸۶

۵۵۱۱۱۰۸۷

ارسال به شماره ۷۵۷۵ برای فعالسازی

بابک مافی بعد تو

نوشته دانلود آهنگ بابک مافی بعد تو اولین بار در موزیک ترین / دانلود جدیدترین آهنگ ها. پدیدار شد.

واشنگتن‌پست: جنگ با ایران مادر تمام باتلاق‌ها خواهد بود

به گفته گروه میان الملل خبرگزاری فارس، روزنامه آمریکایی واشنگتن‌پست درون گزارشی به تنش‌های گذشته درون منطقه غرب آسیا اشاره کرد و نوشت که درگیری نظامی با ایران «مادر تمام باتلاق‌ها» خواهد بود.

درون این گفته آمده هست که «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا به طور موقت از تنش‌ها علیه ایران درون روزهای گذشته کم کرده بود که درون اقدامی، مجدداً با منتشر شدن توییتی بر این تنش‌ها دامن زد.

ترامپ روز یکشنبه هفته جاری، درون یک پیام توییتری تهدیدآمیز نوشت: «درصورتیکه ایران خواستار جنگ باشد، آخر رسمی ایران خواهد بود. هرگز دیگر آمریکا را تهدید نکنید».

طبق این گفته، طرفداران سیاست‌های ترامپ درون قبال ایران، درون پی منتشر شدن این توییت تهدید‌‌آمیز، واکنش‌های هولناکی از خود نشان دادند به طوریکه سناتور «مارکو روبیو» از ایالت «فلوریدا» هشدار داد: «هجوم = جواب قطعی».

«تام کاتن» سناتور جمهوری‌خواه که مواضع تندی درون قبال ایران دارد نیز درون پی پیام توییتری ترامپ تصریح کرد: «درصورتیکه ایران علیه آمریکا یا همپیمانان ما درون منطقه کار نظامی انجام دهد، قطعاً انتظار یک واکنش مخرب علیه ایران را خواهم داشت».

واشنگتن‌پست سپس با اشاره به همه این لفاظی‌های جنگ‌طلبانه مقامات آمریکایی ادامه داد که این رجزخوانی‌ها، تند و دشوار از واقعیت به دور هست.

نویسنده این گفته تأکید کرد که تحقیق قابلیت‌های ایران نشان می‌دهد که هیچ گزینه نظامی علیه ایران قاطعانه یا کم‌خرج نخواهد بود بلکه جنگ با ایران، مادر تمام باتلاق‌ها خواهد بود.

«مکس بوت» نویسنده گفته واشنگتن‌پست که خود از حمایتش از جنگ عراق ابراز پشیمانی می‌کند، درون ادامه به وخامت تقابل احتمالی با ایران اشاره می‌کند و می‌نویسد: «(تقابل با ایران)، مادر همه باتلاق‌ها خواهد بود: تقابلی که جنگ عراق را به وجود آورد-و من درون حال حاضر از حمایت از آن بسیار پشیمان هستم- درون مقایسه (با تقابل احتمالی با ایران) هیچ هست».

طبق این گفته، ایران سامانه «اس‌-۳۰۰» به این معنی پیشرفته‌ترین پدافندی که تاکنون جنگنده‌های آمریکایی با آن روبرو بوده‌اند را درون اختیار دارد و تقابل با ایران کار ساده‌ای ازبرای نیروی هوایی و دریایی آمریکا نخواهد بود و تعداد زیادی از خلبانان و هواپیماهای آمریکایی درون این تقابل احتمالی از میان خواهند رفت.

این گفته سپس به ناکامی‌های آمریکا درون بمباران دیگر کشورها اشاره کرد و نوشت، آمریکا شمال ویتنام، کامبوج و لائوس را ازبرای سال‌ها بمباران کرد و سه برابر مجموع مهمات مورد استفاده کردن کشورها درون جنگ دوم جهانی را علیه این کشورها به کار برد، و با این وجود، درون جنگ ویتنام شکست خورد.

طبق این گفته، حملات هوایی درون اغلب موارد، زمانی قاطعانه خواهد بود که همراه با حملات زمینی باشد که آمریکا فاقد یک گزینه زمینی واقع‌بینانه هست. ایران درون مقایسه با عراق هم از نظر وسعت و هم جمعیت بسیار از عراق بزرگ‌تر هست.

این گفته سپس درون توضیح ناتوانی آمریکا درون اعزام نیرو به ایران نوشت، ریاضیات کار نظامی حاکی از آن هست که آمریکا و همپیمانان این کشور به ۶۰۰ هزار نظامی درون عراق احتیاج داشتند که البته هرگز این هدف محقق نشد و آمریکا و همپیمانانش هرگز بیش از ۱۸۰ هزار نظامی درون عراق نداشتند. طبق همین محاسبات، آمریکا به ۱…۶ میلیون نظامی ازبرای اعزام به ایران احتیاج دارد، درون حالی که مجموع نیروهای ارتش و تفنگداران آمریکایی ۶۵۴۴۰۳ نفر، به این معنی نصف مقدار مورد احتیاج هست.

طبق گفته ۲۰۱۱ مرکز ارزیابی‌های راهبردی و بودجه آمریکا، ایران قادر هست با تاکتیک‌های «نامتقارن»، جواب حملات هوایی آمریکا را بدهد.

بنا بر ارزیابی‌‌های سال ۲۰۱۱، ایران قادر هست از ترکیبی از موشک‌های ضدکشتی کروز، پهپادها، زیردریایی‌ها، کشتی‌های کوچک و مین ازبرای «هجوم» به ناوهای آمریکا درون آبهای خلیج‌فارس استفاده کردن کند.

بنا به گفته روزنامه واشنگتن‌پست، طبق ارزیابی مرکز ارزیابی‌های راهبردی و بودجه آمریکا، ایران قادر هست پایگاه‌های آمریکا درون منطقه را با زرادخانه‌های حدود دو هزار موشک خود هدف قرار دهد و همچنین ایران قادر هست شبکه‌های رایانه‌ای آمریکا را با حملات سایبری فلج کند.

واشنگتن پست سپس با اشاره به قابلیت‌های ایران ازبرای مقابله با آمریکا نوشت که واشنگتن درون مقابل ایران چه خواهد کرد؟ تعدادی موشک کروز و تعدادی بمب پرتاب می‌کند؟ حتی تصور اینکه ترامپ یک هولوکاست هسته‌ای به مسیر بیاندازد تا به معنای واقعی کلمه به ایران «آخر» دهد نیز دشوار هست.

نویسنده واشنگتن‌پست درون آخر گفته خود به جمله‌ای از ژنرال «دیوید پترائوس» از فرماندهان سابق ناتو اشاره کرد که درون حین هجوم ۲۰۰۳ به عراق گفت: «به من بگویید که چگونه (جنگ عراق) آخر می‌یابد». «جورج بوش» رئیس‌جمهور وقت آمریکا هیچ ایده‌ای درمورد آخر جنگ عراق نداشت. به همین ترتیب، امروز نیز جنگ‌طلبان درون داخل و خارج از دولت ترامپ، هیچ ایده‌ای درمورد چگونگی آخر جنگ با ایران ندارند و بهتر هست ازبرای شروع چنین جنگی با ایران ریسک نکنند.

انتهای پیام/ق

نماینده‌ای که چادرش را هم خودش می‌دوزد

مجله فارس؛ نعیمه جاویدی: درون روز دوم حضورش درون مجلس شورای اسلامی، صحبت‌هایش را با یک بیت شعر ساده از کتاب‌ درسی شروع کرد:«به نام خداوند رنگین‌کمان…» این کارش بازتاب بسیاری درون فضای مجازی داشت. مدتی پس خانم نماینده مجلس شورای اسلامی دوباره سوژه فضای مجازی شد: با پیگیری‌های وی، دولت درون فازهایی از پروژه پارس جنوبی نیروهای بومی را به‌کار گرفت.

«سکینه الماسی» نماینده مردم شهرستان‌های دیّر، کنگان، جم و عسلویه و عضو کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی از روستایی درون جنوب استان بوشهر مسیر بهارستان را درون پیش‌ گرفته و به‌عنوان یکی از منتخبان خبرساز انتخابات مجلس دهم، به خانه ملت رسیده هست. وی علاوه بر تخصص درون حوزه مددکاری اجتماعی، تجربه تدریس به سوادآموزان را هم دارد. باافتخار از هنر دستش؛ خیاطی و چادری که خودش دوخته، می‌گوید. از رفت‌وآمد با همسایه‌ها، آخرین کتابی که خوانده و فیلمی که تماشا کرده هست. 

*از خانواده‌تان بگویید، شغل پدرتان چه بود؟ مادرتان خانه‌دار بود؟

درون خانواده‌ای که ۸ فرزند داشت بزرگ شدم. فرزند دوم خانواده بودم. ۵ خواهر و ۳ برادر بودیم. پدرم کارگر بود؛ کارگر روزمزد. همه کاری انجام می‌داد. شاید بتوانم بگویم شغل اصلی‌اش کارگری بود که دفعه پیاده می‌کرد. مادرم بی‌سواد و خانه‌دار بود. سال ۸۳ هم عمرش را داد به شما.

*خانواده‌تان چقدر همراه شما بود؟ وظایف شما درون خانه چقدر بود؟

درون جامعه‌ای کاملاً سنتی متولد و بزرگ‌شدم. درون شهرستان ما دختر تا پنجم ابتدایی بیشتر تحصیل نمی‌کرد. بعداز آن باید می‌رفت سر خانه و زندگی‌اش و زندگی عادی مثل بقیه مواردی که بود.

*ولی شما تا مقطع دکترا آمدید!

بله، خوشبختانه. خیلی علاقه به تحصیل داشتم. درصورتیکه همراهی خانواده، پدر و مادرم نبود، قاعدتاً نمی‌توانستم ادامه بدهم. خیلی برایشان دشوار بود؛ حرف‌وحدیث‌های جامعه سنتی که به چه دلیل دختر از این روستا برود روستاهای دیگر ازبرای ادامه تحصیل. پدر و مادرم تحصیلات نداشتند ولی این‌قدر واقع‌میان بودند که  شرایط را درک می‌کردند. به‌محض اینکه گفتم تنها درس را می‌خواهم و هیچ امکانات دیگری نمی‌خواهم، این همراهی را داشتند که پیه همه‌چیز را به تنشان بمالند و قبول کنند که مردم حرف‌وحدیث‌هایی بزنند، ولی دخترشان از آن روستا بیرون بزند و راهی را باز کند ازبرای دخترها و خانم‌هایی که پس از آن قرار بود از آن روستا ادامه تحصیل دهند. این همراهی خانواده هست. خانواده‌ای که همزمان ۶ تا از بچه‌هایش محصل بودند. درون یک خانواده روستایی، شاید کمتر کسی از پدرها به دلیل شرایط دشوار زندگی چنین اجازه‌ای می‌داد. ولی خانواده ما این اجازه را داد که همزمان ۶ خواهر و برادر باهم محصل باشیم درون مقطع ابتدایی و راهنمایی. چون فاصله سنی ما کم و تقریباً یک سال و نیم، ۲ سال بود.

*قبل از اینکه نماینده مجلس باشید یک خانم هستید. به‌عنوان یک خانم که طبعاً خانه‌داری را تجربه کرده، کدام‌یک از کارهای خانه‌داری را دوست دارید؟

از اول شرایطی درون خانواده ما بوده که کارهای بیرون از خانه به عهده من بوده؛ خانواده پرجمعیتی بودیم و تقسیم‌کار کرده بودیم. خواهرِ بزرگم کارهای خانه را انجام می‌داد.

*شما کاری را انتخاب کردید که دوست داشتید؟

بله. به دلیل تقسیم‌کاری که درون خانه بود، دوست داشتم کارهای بیرون از خانه را انجام دهم. کارهای خانه را خواهر بزرگم انجام می‌داد و هم اکنون هم انجام می‌دهد.

*درصورتیکه قرار به خانه‌داری باشد، کدام کار را بیشتر دوست دارید؟

آشپزی.

*کدام غذا را خوب می‌پزید؟

خورشت قورمه‌سبزی‌ام خیلی خوب هست، ماهی را بهتر از همه و آش را هم خوب می‌پزم.

*خریدهای خانه را خودتان انجام می‌دهید؟

خریدهای خانه بستگی به این دارد که چه موقع از سال باشد. دسته‌جمعی می‌رویم ازبرای خرید. ولی عمده خریدهای خانه را خواهرهایم انجام می‌دهند.

*آخرین باری که ازبرای خرید رفتید و درون صف ایستادید، کی بود؟

تقریباً یک ماه پیش بود که رفته بودیم فروشگاه شهروند شعبه میدان آرژانتین.

*تغییر قیمت‌ها، این چند وقت گذشته شما را شوکه نکرد؟

به چه دلیل؛ دقیقاً! قیمت‌ها را با چند وقت پیش که رفته بودم ازبرای خرید مقایسه می‌کردم. انصافاً قیمت‌های تازه خیلی سرسام‌آور بود. ما  ازبرای تهیه سیسمونی خواهرم که باردار هست رفته بودیم خرید. من مادر ندارم و این مسئولیت به عهده من هست. قیمت‌ها واقعاً سرسام‌آور بود. همچنین قیمت‌ها ازبرای خریدهای معیشت زندگی روزانه.

* پیش‌آمده که بخواهید کالایی بخرید ولی خارج از توانتان باشد و صرف‌نظر کنید؟

بله.

*واکنشی به فروشنده نشان دادید، همین کاری که همه انجام می‌دهند و می‌پرسند به چه دلیل قیمت‌ها بالاست، این قبلاً قیمتش این‌طور نبود!

چون درون بطن جامعه هستیم و خودمان می‌دانیم که وضعیت جامعه به چه صورت هست، نه! بیشتر گفت‌وگوی خودمانی با خواهرهایم داشتم تا با فروشنده. به‌صورت کلی همه معترض بودند که چه خبر هست؟ به چه دلیل قیمت‌ها بالاست؟ همه عنوان می‌کردند.

*حس شما موقع شنیدن این گلایه‌ها چیست؟

واقعاً عذاب‌آور هست. به‌عنوان یکی از کسانی که بودجه می‌نویسد، زمانی می‌بینیم مردم این‌قدر درون فشارند و شرایط اقتصادی جامعه سبب شده که مردم یک‌جوری بدبین شدند و یک یأس و ناامیدی درون زندگی‌شان به وجود آمده، واقعاً آدم عذاب می‌کشد. خب، من جدا از مردم نیستم. من هم یک نفر از این جمعیت بزرگ جامعه ایرانی هستم که درون میان‌شان زندگی می‌کنم و زندگی‌ام را می‌گذرانم. مثل بقیه.

 *هیچ‌وقت پیش‌آمده که مردم، موقع خرید متوجه شوند خانمی که ازبرای خرید آمده، نماینده مجلس هست و گله‌گذاری کنند؟

درون شهرستان بله. به دلیل اینکه همه من را می‌شناسند، به این معنی درون حوزه‌های کوچک، حتی شهرستان‌های همجوار، استان‌های همجوار، به دلیل شناختی که دارند، هر جا که می‌روم به محض اینکه وارد می‌شوم چه ازبرای خرید باشد، چه ازبرای بازدید یا هر جای دیگر، عمده افرادی که مراجعه می‌کنند، جوان‌ها هستند که بحث اشتغال را پیش می‌کشند.

*درصورتیکه بخواهیم راحت بپرسیم، مردم، چقدر این تورم را از چشم شما نماینده مجلس می‌بینند؟

مردم تورم را از چشم مسئولین می‌بینند. الان مسئولین می‌خواهد دولتی باشد، مجلسی باشد، یا قوه قضائیه. همه را جمع می‌بندند. 

*اهل رفت‌وآمد با همسایه‌ها هستید؟ آخرین دیداری که داشتید کی بود؟

ما درون آپارتمانی ساکنیم که ۳ طبقه هست…هر روز همدیگر را می‌بینیم. مواردی که پیش بیاید حتی درصورتیکه شده جلوی درون، باید حال و احوالی داشته باشیم.

*همسایگان هر ۳ طبقه آشنا هستید یا غریبه؟

نه. یک طبقه آشنا و یک طبقه هم غریبه هست. ولی خب، این‌قدر سالیان سال درون این آپارتمان هستیم که دیگر با هم آشنا شده‌ایم.

*آخرین باری که صله‌ارحام داشتید، خانه اقوامتان رفتید کی و کجا بوده؟

همین شهرستان خودمان. من معمولاً آخر هر هفته شهرستان هستم درون بازدیدهایی که دارم درون هر شرایطی که باشد برمی‌گردم خانه پدری‌ام و شب خانه پدری‌ام هستم. پدر و برادر و فامیل، خاله و طایفه‌ای که درون شهرستان دارم را آخر هفته می‌بینیم.

*آخرین دفعه کی بود؟

همین پریشب. 

*با اهمیت‌ترین دلیلی که سبب شد، فکر کنید باید نماینده مجلس شوید، چه بود؟

رشته تحصیلی‌ام یک رشته اجتماعی بود. درون خیلی از موارد پیش‌قدم شده‌بودم درون شهرستان‌های حوزه خودم. ازبرای مثال درون شهرستانی که محل سکونتم هست؛ من جَمی هستم و درون روستای علی‌آباد بزرگ شده‌ام. زمانی ازبرای ادامه تحصیل از روستا آمدم بیرون جزو نخستین‌ها بودم. دبیرستانی که بودم عصرها چون فکر می‌کردم فرد باسواد روستا من هستم به خانم‌ها حتی مادر مرحوم خودم درس می‌دادم. بعدها با دانشجوهای دانشگاه‌های دیگر، ازبرای نخستین دفعه درون شهرستان انجمن تشکیل دادیم، مواردی از این قبیل. الان شرایط بانوان به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی، شرایط خوبی هست. جنسیت مطرح نیست. شایستگی مطرح هست. سال‌ها محل کارم اینجا بود. درون سازمان‌های دولتی اینجا؛ تهران بودم، درون سطح کشور فعالیت می‌کردم و می‌دیدم کار نمایندگی چیست؟ کاملاً آشنا به وظایف نمایندگی بودم. می‌دانستم ازبرای نماینده شدن باید چه کارها، چه توانی، چه ظرفیتی داشته باشی، چقدر ارتباطاتت قوی باشد و بتوانی گره و مشکلی از مشکلات مردم حل کنی.

*کدام توانایی شخصی‌تان شما را به مجلس رساند؟

توان اجتماعی‌ام؛ پایگاه اجتماعی‌ام و ظرفیتم به‌عنوان یک مددکار اجتماعی. الان هم تمام افتخارم این هست که نخستین مددکار اجتماعی هستم که به مجلس مسیر پیدا کردم. به‌عنوان مددکار اجتماعی حرفه‌ای و نه تجربی. چون تجربی خیلی کار کردند دوستان ولی حرفه‌ای به‌عنوان نخستین مددکار اجتماعی هستم.

*خرج ستاد تبلیغاتی شما و نماینده مجلس شدنتان از کجا تأمین شد؟

می‌توانید از هر کسی بپرسید، می‌گفتند که ستاد کمیته امداد امام(ره) و بهزیستی. ستادمان درون حد اجاره کردن واحدهای ستادی‌مان بود، همان چند روز آخر. خرج‌ای بابت کارهای خیلی تجملاتی نگرفته بودیم. خرج‌ها از طریق وامی بود که برادرم گرفته‌بود و هم اکنون که هم اکنون هست قسط‌هایش را پرداخت می‌کنیم. عمو و دایی هم کمک‌های کوچکی کرده بودند.

*خانواده‌تان همچنان شهرستان زندگی می‌کنند؟ خانم الماسی قرار نیست آن‌ها را به شهر بیاورد؟

خانواده پدری‌ام پس از فوت مادرم همه آمدند تهران. من از سال ۷۶ که دانشجو شدم و آمدم تهران، دیگر درون تهران ساکن بودم. سال ۸۳ خانواده­ ام به دلیل فوت مادرم همه آمدند تهران. خواهرهایم همه با خودم زندگی زندگی می‌کنند. برادرهایم هم همین‌طور، ۳ تایشان ازدواج کرده‌اند. پدرم ولی درون شهرستان هست و درون رفت‌وآمد. به این معنی می‌آید یک ماه یا ۲ماه اینجا می‌ماند و برمی‌گردد. اصلاً اجباری نیست که بخواهد بیاید تهران چون آزاد هست و زندگی شخصی خودش را دارد.

*جالب‌ترین جمله‌ای که پس از نماینده شدن از خانم‌های شهرتان درمورد خودتان شنیدید چه بود؟

احساس خیلی خوبی پس از اینکه من نماینده شدم، داشتند. درون جامعه سنتی همیشه بهشان گفته‌اند خانم‌ها بروند گوشه آشپزخانه. خانم‌ها باید کارهای خانه را انجام دهند، سیاست به شما ارتباطی ندارد یا اظهارنظرهای علمی… با آمدنم به عرصه انتخابات و رأی گرفتن از مردم، حس دوباره‌ای به آن‌ها داده شد. یکی از دوستان مسئول به من گفت که ما رفتیم فلان روستا و گفتیم: خانم برو بنشین توی خانه‌ات و آن خانم درون جواب گفته: نماینده ما خانم هست، ازبرای چی ما بشینیم توی خونه؟! ما هم می‌توانیم مثل خانم الماسی شخص تأثیرگذاری باشیم و یک قدمی برداریم ازبرای سرنوشت خودمان، درون زندگی فرزندانمان. این برایم کافی هست. همین‌که خانم‌ها احساس بودن مجددی را تجربه کنند. هستند نه اینکه نباشند، ولی احساس اینکه با حضور ما می‌توانند بیشتر تأثیرگذار باشند، خیلی برایم ارزش داشت.

*به جایی هم رسیده‌اند، مصداقی ازبرای این حضور و مشارکت دارید؟

بله. جامعه‌ای که اهل تسنن هستند کمتر ازبرای بانوانشان فرصتی پیش می‌آمد که درون اجتماع‌های بزرگ مثل انتخابات شرکت کنند. ولی سال گذشته خانم‌های اهل تسنن خودشان را درون معرض انتخاب دیگران قرار دادند ازبرای شورای شهر. خانم‌های بسیاری پس از من درون شورا آمده‌اند این بزرگ‌ترین دستاوردم بود. درون اکثر شوراها، دهیاری‌های ما درون حوزه جنوب بوشهر خانم‌ها آمده‌اند و درون این عرصه فعالیت می‌کنند.

*حامیان مالی و معنوی شما ازبرای نماینده مجلس شدنتان، هیچ وقت از شما خواسته‌ای داشتند که برایشان انجام دهید، احیاناً کاری برایشان انجام دادید؟

حامیان مالی من، عرض کردم که برادرهایم بودند. خب برادر و خواهر، تمام زندگی‌شان یکی هست، چیزی نیست که بخواهند داشته باشند.

*کسی خواسته عجیب غریبی نداشته؟

 کسانی که از من حمایت کردند، نه! ولی مردم عادی به چه دلیل.

درصورتیکه مبنا را همان گفت‌وگوی صمیمانه بگذاریم، از امتیاز نماینده شدنتان ازبرای خودتان و خانواده استفاده کردن کرده‌اید؟

هیچ امتیازی. من حتی می‌توانم اینجا با صراحت کامل عنوان کنم درون دوران نمایندگی با حقوق نمایندگی‌ام، روسری که سرم هست را  هم نخریده‌ام.

*نماینده زن شدن درون روستا را چند درصد دشوار‌تر از نماینده شدن درون تهران می‌بینید؟

کلاً نمایندگی درون بحث خانم‌ها یکسری مسائل و مشکلات خاص خودش را دارد.

*درصورتیکه قرار باشد یک عدد به ما بگویید.

درصد دقیقی شاید نتوانم بگویم. ولی مسائل و مشکلات شهرها و استان‌های کوچک بیشتر هست. مانند استان ما و شهرستان‌های حوزه انتخابی ما درگیر آب، معیشت مردم، گاز، آسفالت جاده، بیمارستان هستیم ولی قطعاً نماینده تهران درگیر این مسائل و مشکلات نیست.

*مردم تهران چقدر شما را به عنوان یک نماینده مجلس می شناسند؟

بیشتر اقشار ضعیف جامعه. به دلیل اینکه ۴ سال از عمر خدمتی‌ام درون نهاد ریاست‌جمهوری مرکز ارتباطات مردمی و سازمان بهزیستی کشور بودم، تقریباً اقشار ضعیف جامعه درون سراسر ایران به خصوص معلولان و جامعه هدف کمیته امداد امام خمینی(رة) اکثراً من را می‌شناسند.

*به چه دلیل «به نام خداوند رنگین‌کمان؟» به چه دلیل نرفتید سراغ متون ادبی معروف یا کهنی که همه معمولاً درون محافل رسمی می‌مسیر سراغش؟

درون واقع مجلس با توجه به وجود اقوام، و مذاهب و جنسیت؛  زن و مرد ترکیبی از همه این اقشار هست. فرقی نمی‌کند الان خداوند رنگین‌کمان، خداوند بخشنده مهربان، خداوند هر چیزی که بخواهی صدا بکنی. چون خداوند این‌قدر بزرگ هست که فرقی نمی‌کند. چون من اهل شهرستان جم هستم که مردمش خیلی به ادبیات اهمیت می‌دهند. اکثراً شاعرپیشه هستند، شعر می‌گویند، اهل کتاب هستند این شعر را انتخاب کردم. من نه شاعرم نه اهل کتاب، ولی خب شعر و شاعری را خیلی دوست دارم، دوست داشتم متنی که شروع می‌کنم با یک بیت شعر باشد. این شعر را انتخاب کردم به دلیل اینکه قبل از نمایندگی بیشتر تکرار کرده بودم و سر زبانم بود.

*جالب‌ترین واکنشی که درون فضای مجازی به این شعر دیدید، چه بود؟

خیلی خوشحال شدم که پس از این همه مدت وقت یک گفت‌وگوی تازه درون کشور شکل گرفت. به این معنی یک بیت شعرِ خانم نماینده درون دومین روز از حضورش درون مجلس شورای اسلامی سبب شد یک گفت‌وگوی تازه درون ایران شکل بگیرد. اصلاً ناراحت نشدم. چون چیزی نگفتم یا واکنش آقای لاریجانی اصلاً آنی نبود که منتشر شد. خوشحال شدم گفت‌وگوی جدیدی درون ایران شکل گرفت با یک بیت شعر.

*یک خبر درون فضای مجازی بازنشر شد که دولت با پیگیری مصرانه شما درون فازهایی از پروژه پارس جنوبی از نیروهای بومی استفاده کردن کرده، صحت دارد؟

بله. درون وقت تبلیغاتم هر کسی از من می‌پرسید ازبرای اشتغال قرار هست چه‌کاری انجام دهید؟ چون اشتغال آنجا یک معضل شده بود. نه مسئله بود، نه مشکل بلکه معضل اشتغال بود؛ یک معظل بحرانی درون حوزه ما. به دلیل اینکه آنجا عسلویه و فازهای گازی بود. ۲۴ فاز گازی، ۳۸ پتروشیمی فعال. این تنها صنعت نفت، گاز و انرژی‌اش بود. ولی متأسفانه نیروهای بومی شرایطی که بخواهند استفاده کردن کنند، بیایند و جذب کار شوند درون حوزه صنعت، برایشان نبود. از همان موقع عنوان کردم درصورتیکه بروم به مجلس نخستین کاری که می‌کنم این هست که یک ماده‌قانونی، یک قانونی را مصوب بکنم که بتوانم با ابزار قانونی از حق‌وحقوق شما حمایت بکنم.

 *و این اتفاق چطور افتاد؟

خوشبختانه ورودم مصادف شد با نوشتن برنامه ششم توسعه. اصلاً پیشنهاددهنده ماده ۴۷ برنامه ششم توسعه خودم بودم. به‌عنوان نماینده کمیسیون انرژی این را مطرح کردیم و مصوب کردیم. ماده ۴۷ برنامه ششم توسعه، توضیح می‌دهد بومی به این معنی چه کسی و بومی را تعریف می‌کند. اولویت را به نیروهای بومی دادیم ازبرای جذب و به‌کارگیری به‌صورت کلی درون سراسر کشور. خوشحالم، قانونی که مصوب کردم درون راستای نظارت بر اجرای آن قانون وظیفه‌ام را انجام می‌دهم و پیگیری می‌کنم. قبلاً شاید درون یک پتروشیمی ۵ درصد، ۱۰ درصد نیروی بومی می‌گرفتند ولی الان همان پتروشیمی‌ها بالای ۶۵ درصد از نیروهای بومی جذب می‌کنند.

*ازبرای شفاف‌سازی می‌پرسم؛ شاید سؤال ذهن بعضی از مخاطبان باشد. آن نیروهای کار از آشنایانتان نبودند؟

هیچ کدام! سه برادر دارم، اسامی‌شان را به همه عنوان کرده‌ام. گفتم اصلاً غیر از خانواده خودم درون کل آن شهرستان به‌جز پدر و ۲ عمویم، هیچ‌کسی دیگری فامیلی‌اش الماسی نیست. باوجوداینکه پسرعموهای خودم رشته مرتبط با صنعت دارند و همه هم می‌دانند ولی معرفی‌شان نکرده‌ام. به دلیل اینکه این شبهه ازبرای دیگران پیش نیاید. هیچ‌کدام نه خواهرم، نه برادرم، نه فامیلم درون حوزه صنعت جذب نشده‌اند.

*هیچ‌وقت پیش‌آمده که از نماینده مجلس شدن پشیمان یا خسته شوید؟

چون کارم قبل از نمایندگی مجلس، مددکاری اجتماعی بود و درون واحد ارتباطات مردمی نهاد ریاست‌جمهوری، ارتباطات مردمی سازمان بهزیستی بوده، نه! هرلحظه تمایلم بیشتر هست تا بتوانم خدمت بیشتری انجام دهم.

*با اهمیت‌ترین تفریح شما چیست؟

با اهمیت‌ترین تفریحم کار و رفع مسائل و مشکلات مردم و جلسات ملاقات عمومی.

*غیر از کار درصورتیکه بخواهید تفریحی داشته باشید؟

به دلیل اینکه سالیان زیادی درون رشته‌های متعدد ورزشکار بودم و آخرین رشته‌ام تیراندازی هست؛ داور اهداف پروازی. خیلی دلم می‌خواهد مجدداً سراغ این ورزش‌ها بروم ولی فرصتی پیش نمی‌آید.

*آخرین کتابی که خوانده‌اید چه کتابی بوده؟

آخرین کتابی که خواندم درون خصوص کمیسیون انرژی؛ مسائل و مشکلاتی که بحث پتروپالایشگاه‌ها بود.

*کتاب غیر کاری چطور؟

نه متأسفانه اخیراً کتابی نخواندم.

*زندگی کدام‌یک از مشاهیر ایران بیشتر ازبرای شما منشأ اثر و الگو بوده هست؟

مشاهیری که تأثیری داشته باشد، نه. الان نمی‌توانم موردی را بگویم.

*درصورتیکه مردم شما را انتخاب نمی‌کردند، الان کجا بودید؟ چه می‌کردید؟

درون سازمان بهزیستی، درون وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی بودم و درون یکی از قسمت‌هایی که مرتبط بود، کارم را انجام می‌دادم.

*حسرت انجام چه‌کاری، حرفه یا هنری را درون زندگی‌تان حس می‌کنید؟

خدا را شکر تا الان هر کاری که اراده کرده‌ام، انجام داده‌ام. به این معنی چیزی نبوده که به آن دست پیدا نکرده باشم. درصورتیکه ورزش بوده، کاری بوده، فعالیتی بوده… دست پیداکرده‌ام.

*بانوان روستایی معمولاً دست‌کم با یکی، ۲ رشته صنایع‌دستی آشنایی دارند، هنر دست شما چیست؟

خیاطی. هم اکنون که هم اکنون هست چادری که می‌پوشم را به هیچ‌کسی سفارش نداده‌ام. این چادری که سرم هست را خودم دوخته‌ام. منجوق‌دوزی، پولک‌دوزی. درون طرح «کاد»، زمانی که دوره راهنمایی بودم، بافندگی خیلی‌خوبی داشتم بود. اکثر پوشش خواهرهایم از جوراب گرفته تا پلیور، دامن، همه این‌ها را خودم می‌بافتم.

*باتجربه‌ای که الان از مجلس دارید درصورتیکه به عقب برگردید دوباره همین مسیر را می‌آیید یا می‌روید سراغ حرفه‌ای دیگر؟

با توجه به کارهای نیمه‌تمام و تجربه‌ای که دارم، برگردم هم باز همین مسیر را انتخاب می‌کنم.

*همسن و سال انقلاب هستید؟ ۱۳۵۷ درصورتیکه غلط نکنم.

بله.

*با اهمیت‌ترین کاری که ازبرای انقلاب انجام داده‌اید درون این سال‌ها چه‌کاری بوده هست؟

امسال هم خوشبختانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب هست. به‌عنوان یک بانو، شاید همین حضورم درون عرصه انتخابات. درصورتیکه پیروزی انقلاب اسلامی نبود، امکان نداشت منِ کارگر زاده بتوانم بیایم مجلس. همین‌که با تمام تلاش، توان و انرژی، ادامه تحصیل دادیم و شرایطی که به وجود آمد و خدمتی که به مردم انجام دادیم. درواقع فکر می‌کنم این بزرگ‌ترین کاری بوده که ما ازبرای این انقلاب و ازبرای اینکه ثابت بکنیم که انقلابمان همین‌طور ادامه دارد، انجام داده‌ایم.

*با اهمیت‌ترین کاری که دوست دارید ازبرای مردم شهرتان انجام دهید، چه‌کاری هست؟ محقق شده یا نه؟

از میان کارهایی که می‌خواهم انجام بدهم، یک پکیج درون حوزه زیرساخت‌ها درون راستای بحث محرومیت‌زدایی و توسعه فضای آن شهرستان‌ها؛ یک پکیج عمرانی مصوب کردیم با کمک نفت. چون تمام‌کارهایی که ما آنجا انجام می‌دهیم عمده‌اش از طریق نفت هست. ۲ تا پکیج دیگر هم دارم که باید مصوب کنم. یک پکیج سلامت و پکیج فرهنگی. درواقع همان پیوست فرهنگی اجتماعی آن شهرستان‌ها. این ۲ مواردی هست که ان‌شاءالله درصورتیکه خدا عمری دهد و بتوانیم این ۲ را مصوب کنیم، خواسته‌ای دیگری ندارم.

بهترین کلیپ ایرانی که دیده‌اید کدام کلیپ بوده هست؟

 من کمتر وقت می‌کنم کلیپ ببینم.

*آخرین باری که سینما رفتید، کی بود؟

فکر کنم دهه فجر سال گذشته بود که رفتم فیلمی را دیدم.

*نامش یادتان هست؟

 الان حضور ذهن ندارم. ولی دهه فجر سال قبل درون جشنواره کلیپ فجر تماشا کردم.

*ازنظر شما به‌عنوان یک نماینده زن، دختران انقلاب ، کدام‌یک از دخترها هستند؟

دخترانی که با اعتقادات خودشان، با حفظ حجاب اسلامی خودشان، درون همه عرصه‌های اجتماعی حضور دارند و اظهارنظر می‌کنند درون چارچوب مقررات دین مبین اسلام و رعایت حجاب اسلامی‌شان. با توجه به شرایطی که الان درون جامعه هست از سمت دیگر هم ما باید واقعیت‌های جامعه را ببینیم. من به‌عنوان مددکار اجتماعی، کسی که سال‌ها درون این حوزه کارکرده، محیط را دخیل می‌بینم. کسی که روان‌شناس هست مثل من که مددکار اجتماعی هستم فکر نمی‌کند، شاید آن‌همه چیز را برگرداند و بگوید که شخص مقصر هست، فرد را مقصر بداند ولی من که به‌عنوان دانش‌آموخته رشته اجتماعی و مددکاری اجتماعی و جامعه‌شناسی هستم، محیط و شرایط جامعه را دخیل می‌دانم و می‌بینم. شرایط جامعه شاید سبب شده شخص می‌آید و اظهارنظر می‌کند، ادامه تحصیل می‌دهد، موفقیتی برایش ایجاد می‌شود و … محیط را پررنگ‌تر می‌بینم.

 

*به شما گفته‌اند «پدیده انتخابات بوشهر»؛ قبل  از شما هیچ بانوی بوشهری دیگری شانسش را ازبرای نماینده شدن امتحان نکرده بود؟

حوزه جنوب استان بوشهر، نه! ولی حوزه استان بوشهر، دشتستان سرکار خانم  دکتر عدالت، دوره ششم مجلس بودند.

*خرج جشن پیروزی‌تان از کجا تأمین شد؟ زمانی درون سایت‌ها خواندید که نوشتند «جشن بزرگ نماینده»، چه حسی داشتید؟

جشن پیروزی ما درون واقع یک مراسم تقدیر و تشکر از همه مردمی بود که آمده بودند و انتخابات به این باشکوهی برگزار شده بود. به جز یک پکیج ساده پذیرایی، چیز دیگری نبود که الان خرج آنچنان داشته باشد.

*جایی گفته بودید فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های دولتی به من مراجعه کنند ازبرای اشتغال، تأیید می‌کنید؟

تأیید می‌کنم؛ تنها یک توضیح بدهم. درون مراسمی که به مناسبت ۱۶ آذر(روز دانشجو) امسال برگزار شد درون آن مراسم با دانشجویان هم‌استانی‌مان درون تهران، یک نشست داشتیم که بتوانیم همدیگر را بشناسیم. چون درون بعضی از پتروشیمی‌ها، جاهایی که می‌رویم بحث نخبگان را مطرح کرده بودند.

*کسی هم شاغل شد؟

الان خیلی‌ها درون آزمون پلیمر پاد و آزمون‌های مختلف شرکت می‌کنند.

*پس مؤثر بوده؟

بله.

*آخرین خبر خوبی که شنیده‌اید، چه خبری بود؟

حوزه انتخاباتی‌ام حوزه وسیعی هست که هم نفت و گاز و انرژی، هم دریا و تجارت و صید و صیادی از همه با اهمیت‌تر، بحث کشاورزی دارد. الان بیشترین درصد گوجه‌فرنگی خارج از فصل درون استان بوشهر مربوط به حوزه انتخابی من هست. شهرستان دیِّر قسمت برده‌خون آبدان ما بهترین گوجه خارج از فصل را دارد. با پیگیری‌هایی که انجام داده بودیم درون واقع امروز (به وقت مصاحبه فارس پلاس) آخرین نشست هست که تناژش را معلوم کنند ازبرای بازگشایی مرز ازبرای صادرات گوجه‌فرنگی. این بهترین خبر و با اهمیت‌ترین خبر و برایم رضایتبخش بود.

*آخرین خبرخوبی که شما به دیگران داده‌اید، چه خبری هست؟

همین خبر را به جامعه کشاورزان.

*خدایا به ما مهربانی بده / دل ساده آسمانی بده بقیه‌اش را شما بخوانید!

خدایا چنان کن سرانجام کار/ تو خشنود باشی و ما رستگار

ادامه آن شعر را بلد نیستم(با لبخند) 

 

انتهای پیام/