جدیدترین مطالب و عکس های دکوراسیون منزل و آشپزخانه

دکوراسیون منزل

چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷

دانلود آهنگ قدیمی نیما مسیحا دریغ

هم اکنون در سایت بزرگ موزیک ترین دانلود آهنگ شنیدنی و فوق العاده جذاب دریغ با صدای خواننده پرطرفدار کشورمان نیما مسیحا با کیفیت عالی و متن

{{ این آهنگ به آلبوم موسیقی شب سربی اختصاص دارد }}

شعر و آهنگ: جهانگیر صبری | تنظیم: پدرام مرندیز

♬ Download Exclusive Music By : ϟ Nima Masiha – Darigh ϟ With Best Quality , Direct Links And Lyrics In MusicTarin ♬

دانلود آهنگ نیما مسیحا دریغ

متن آهنگ دریغ نیما مسیحا

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

پُـر از دردم… پُر از آهم… گناهــم؛ بی پناهی…♯♫♪

هــلاک تیر چشماتم… دریغ!! از یک نگاهــی…♯♫♪

پُر از حرفم… پُر از شِعرم… پُر از فریـــادِ ناکامی…♯♫♪

شعر و آهنگ: جهانگیر صبری

هَلاکِ معنیِ عشـــقم… دریغ از یک کلامـــی…♯♫♪

اگر؛ از دیده پنهــانی… اگر؛ با من نمیـــخوانی…♯♫♪

بیاااا مهمان چشـمِ دل… مرا بنگــر!! که درمـــانی…♯♫♪

مرا بنگر!! که درمانــی…♯♫♪

نگاهم کن… نگاهـــم کن!!! که مَعروفـــم به تنـهایی!…♯♫♪

نگاهم کن… نگاهـــم کن!!! که هم دَرد؛ هم دَوایـی…♯♫♪

اگر از تو؛ شَفا خواســتم… از اون چشــمات؛ وفا خواستم…♯♫♪

مثـه دیروز… مثـه امروز… قَدِّ ارزن، بها خواستـــم…♯♫♪

تنظیم: پدرام مرندیز

ای مسافرِ شبـونه… بعدِ تو، خالیه خونــــــه…♯♫♪

غیرِ قصّـــه یِ جدایی… دیگه! چیزی نمیمونه…♯♫♪

اگه؛ عاشقی حرومه… بگو: راهِ دل کـــدومه؟!؟!…♯♫♪

اگه؛ هیـچ راهی نباشـه… کارِ دل؛ بی تو تمـــومه!…♯♫♪

بی تو؛ تمومه………………♯♫♪

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

نیما مسیحا دریغ

نوشته دانلود آهنگ نیما مسیحا دریغ اولین بار در موزیک ترین / دانلود جدیدترین آهنگ ها. پدیدار شد.


استودیوی فارس میزبان گوینده پیشکسوت خبر-۲
انتقاد فواد بابان از مجری ۲۰:۳۰/ پیشنهاد چند هزار دلاری BBC و VOA به گوینده اخبار
فواد بابان گوینده پیشکسوت خبر با حضور درون استودیوی خبرگزاری فارس به سوالات خبرنگار صوت و تصویر خبرگزاری فارس جواب داد.

گفت‌وگو: محمد نگینی 

تهیه شده درون اداره کل صوت و تصویر خبرگزاری فارس

دانلود آهنگ قدیمی نیما مسیحا فرصت بده

همینک در وب سایت موزیک ترین دانلود آهنگ زیبا و شنیدنی نیما مسیحا به نام فرصت بده با کیفیت عالی و متن اصلی برای شما کاربران گرامی گردآوری شده است.

شعر: بابک صحرایی ♩ ملودی: بهنام ابطحی

♬ Download Exclusive Music By : ϟ Nima Masiha – Forsat Bede ϟ With Best Quality , Direct Links And Lyrics In MusicTarin ♬

دانلود آهنگ نیما مسیحا فرصت بده

متن آهنگ فرصت بده نیما مسیحا

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

فرصت میخوام… جدا نشــیم… که من هنوز مُحتــاجتم…♯♫♪

به جرمِ دیدنِ چشات؛ اسـیرِ عشقِ پاکتم…♯♫♪

اَمون بده!!! به لحـــظه هام… کم میکنـــند فاصله رو…♯♫♪

شعر: بابک صحرایی

نذار که خاطـــراتِ تلخ؛ پایان بِدَن قائـــله رو…♯♫♪

پایـــان بِدَن؛ قائـــله رو…♯♫♪

توو یادتــــم اما فقط؛ دَم از جدایی، مـیزنی…♯♫♪

نمـــی دونم!!! چطـــور باید باور کـــنم؛ تو با منـی؟!؟!…♯♫♪

مُهـلت میـــخوام؛ نشـون بدم… فقط دلـــداده یِ تواَم…♯♫♪

مسـافری، برهنه پا… اســـیرِ جاده یِ تـوام…♯♫♪

اســـیرِ جاده یِ تــــــــــــواَم…♯♫♪

فرصت بده… تنها نشـم… قافیه بی تو در به در…♯♫♪

ملودی: بهنام ابطحی

ترانه گوشه گیر میشــه… با من بمــون؛ ای همسـفر!!!…♯♫♪

میـــخوام که عـشقِ من به تو؛ مجنـــونو از یاد بِبره…♯♫♪

گفتَـــنیام تموم شده… این التمـــاسِ آخره…♯♫♪

این التمــاسِ آخــــــره…………♯♫♪

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

نیما مسیحا فرصت بده

نوشته دانلود آهنگ نیما مسیحا فرصت بده اولین بار در موزیک ترین / دانلود جدیدترین آهنگ ها. پدیدار شد.

دانلود آهنگ قدیمی نیما مسیحا سبد سبد

ما را همراهی کنید با دانلود آهنگ شنیدنی سبد سبد با صدای دلنشین خواننده نیما مسیحا با بهترین کیفیت ممکن به همراه متن در موزیک ترین

ملودی و شعر: جهانگیر صبری ♩ تنظیم کننده قطعه: بهنام ابطحی

♬ Download Exclusive Music By : ϟ Nima Masiha – Sabad Sabad ϟ With Best Quality , Direct Links And Lyrics In MusicTarin ♬

دانلود آهنگ نیما مسیحا سبد سبد

متن آهنگ سبد سبد نیما مسیحا

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

سَبد سَبد… ســـتاره داری؛ توو چشات…♯♫♪

بغل بغل… ترانه مونده؛ رو لبـــات…♯♫♪

دلم میخواد؛ هـــزار تاااا جون فــدات کنم…♯♫♪

{ یه شمعِ نیـمه جووون باشـــم؛ توویِ شَـبات…♯♫♪ } ۲ بار خوانده می شود

ملودی و شعر: جهانگیر صبری

شبِ عاشق؛ شـبِ با تو بودنـــه…♯♫♪

شبِ عشقه؛ از سپـــیده گفـــتنه…♯♫♪

صبحِ سپیـــدی؛ که طـــلوعِ عُمرمه…♯♫♪

{ خونه یِ عشقمو؛ با تو ســـاختَنه…♯♫♪ } ۲ بار خوانده می شود

منو که عاشقـــتم!!! اینجوری؛ دســـت به سَـــر نکن…♯♫♪

منو که دیوونَتـــم!!! اینــجوری در به در نکن…♯♫♪

اینجا؛ که دیگـه جز من و تو، کســی نیست…♯♫♪

تو که هستـی… نگو فریادرَســی نیست…♯♫♪

دسـتِ منو رها نکن… همسـفرم…♯♫♪

تنظیم کننده قطعه: بهنام ابطحی

سرِ رامــون دیگه خار و خَســی نیست…♯♫♪

این جوری؛ نـگام نکن! که آب میشم…♯♫♪

مثلِ یه سوالِ بی جواب میشــم…♯♫♪

وقتی؛ میــپرسم از دلم، مَسـتی چیه؟!؟!…♯♫♪

{ از میِ اون چشـمِ سـیاه، خراب میــشم…♯♫♪ } ۲ بار خوانده می شود

سَبد سَبد… ستاره داری؛ توو چشات……………..…♯♫♪

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

نیما مسیحا سبد سبد

نوشته دانلود آهنگ نیما مسیحا سبد سبد اولین بار در موزیک ترین / دانلود جدیدترین آهنگ ها. پدیدار شد.

گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، زهرا بختیاری: «عاشق شوید! برادرها، خواهرها عاشق شوید!» این جمله را با صدای خودش و با آن لحن زیبایش به تازگی شنیده بودم و درون تمام طول مسیر با خودم تکرار می‌کردم. اصرار داشتم فراز و فرود تن صدایم هم شبیه آن سید بهشتی باشد. با جدیت صوت را گوش می‌ کردم تا زمانی لب می‌زنم گویی این صدای اوست از حنجره‌ام بلند می‌شود: «عاشق شوید! برادرها، خواهرها عاشق شوید!»

گمانم ساعت ۱۰ صبح روز یکشنبه بود. با اینکه به سرمای دی نزدیک بودیم ولی سوزی احساس نمی‌شد. تو گویی بهار هست. اهالی این محله بر تصویر روزهای آخر هفته سرشان خلوت هست. آرامشی به موازی باد درون حال وزش، بر جان می‌نشست. 

ماشین را پارک کردم. درب بقعه نیمه باز بود، رفتم داخل، تا آمدنش منتظر ماندم. 

 

سکوت بود و هوایش کمی از بیرون سردتر، جز من و اهالی عمارت کسی آنجا نبود.  با اینکه بارها مهمان بقعه بودم ولی همه جا را انگار کن با چشم خریدار،‌ برانداز کردم. دنبال نکته ‌ای می‌گشتم که ممکن بود قبلا از دیدم پنهان مانده باشد. بزرگ خانه، جایش چون نگینی می‌درخشید و بقیه اهالی هم درون  جوارش آرام گرفته بودند. آنها بیش از چهار دهه هست خانه‌شان اینجاست. دقیق تر بخواهم بگویم از ۸ تیر سال ۶۰ پس از انفجار حزب جمهوری توسط منافقین، زمانی سید محمد حسینی بهشتی و ۷۲ نفر از یارانش شهید شدند به بهشت آمدند و سکونت پیدا کردند. با اینکه طی سال‌های پس اهالی دیگری به جمعشان اضافه شده ولی این عمارت به نام این سید و بچه‌های مریدش معروف هست. اینجا «مزار شهدای ۷۲ تن» درون گلزار شهدای بهشت زهرای تهران هست. 

همسایه‌های اینجا هم از پنجره ‌ها دیده می‌شوند. همجوارانی درون خور شرف ساکنان بقعه. 

و من اینبار گرچه مثل همیشه میهمان آن سید بهشتی هستم ولی بهانه‌ام ازبرای آمدن، رسیدن به محضر خادم اوست. 

خادم بقعه پیرمرد سیدی ۵۵ ساله اهل «مزار شریف» افغانستان هست. چند سالی که به آنجا می‌رفتم تنها شناختم از این مرد، نامی بود که به آن شهرت داشت؛ آقا سید. رفته بودم حال و هوای ۲۷ سال زندگی کنار شهیدان را از زبانش بشنوم. مرا می‌شناخت ازبرای همین زمانی نیتم را فهمید مثل همیشه گرم استقبال کرد.  تعارفم کرد به اتاقک شیشه ای کوچکش کنار عمارت به اندازه شاید یک متر درون یک متر. تعارفم کرد روی تنها صندلی‌اش بنشینم، ترجیح دادم مقابل وی ایستاده باشم. تازه امروز فهمیدم نامش «سید ناظر حسینی» هست. صحبتش را با دلیل مهاجرت به ایران شروع کرد: «ما  ساکن مزارشریف بودیم. آنجا  شیعه‌نشین هست. همانجا هم متولد شدم. معاشمان از مسیر کشاورزی می‌گذشت و اوضاع بدی نبود. تا اینکه شوروی هجوم کرد. روس‌ها به خانه‌هایمان هجوم می‌کردند، زن، ناموس و امنیت‌مان را به یغما می‌بردند. اغلب مردم فرار کردند تا درون امان باشند. سال ۵۹ به این معنی درون همان ماه‌های اول اشغال، ازدواج کردم. هجده سالم بود، تنها ۲۵ روز پس از عروسی‌، همراه پدر و همسرم به ایران مهاجرت کردیم و ساکن مشهد شدیم. جز برادرم که وقت طاغوت به ایران آمده بود کس دیگری نداشتیم. یک سال پس به تهران آمدیم و پنج سال درون پیشوای ورامین زندگی کردیم، البته الان خانه‌مان کهریزک هست».

ماجرای آمدن و ماندگار شدنش درون بهشت زهرا را می‌پرسم، می‌گوید: «کار به خصوصی نتوانسته بودم پیدا کنم و زندگی مان با مزد کارگری می‌گذشت. سال ۷۰ یکی از آشنایان گفت شنیده‌ام درون بهشت زهرا نگهبان لازم دارند، می‌روی؟ قبول کردم. دو روز از پیشوا آمدم. شب را هم خوابیدم. خیلی ترسیدم، پس از دو روز گفتم نمی‌توانم بمانم. مسئولان بهشت زهرا گفتند: نگهبان قبلی را اخراج کردیم، حداقل تا سر برج تحمل کن، پس برو. این مدت وقت که طی شد دیگر عادت کردم و ترسم ریخت.» 

از ساختن «بقعه ۷۲ تن» تعریف می‌کند: «آن وقت‌ها قطعه هفتاد و دو تن مسقف نبود. پس قرار شد ساختمانی هم ساخته شود و مسئولیت آن به عهده داماد شهید بهشتی به این معنی حجت‌الاسلام اژه‌ای باشد. کار ساختش هفت سال طول کشید. میرحسین موسوی مهندس و طراح این عمارتی که می‌بینید بود. من هم یواش یواش تقریبا یک جورهایی حکم سرکارگر پیدا کرده بودم. به این معنی علاوه بر نگهبانی،‌ آبدارچی بودم و  مزد کارگرها را هم ‌ می‌دادم.  یادم هست روزی که ساخت بنا تمام شد و پیمانکار می‌خواست کار را تحویل دهد، با میرحسین تماس گرفت، وی گفت نمی‌توانم بیایم، کار را به سید تحویل بده.»

می‌دانستم مهاجران درصورتیکه اقامت قانونی نداشته باشند، مشکلاتشان زیاد هست. درون ذهنم بود، لابد وی این سال‌ها توانسته مشکل ماندنش را حل کند. می‌گوید: «مدتی پس از شروع کارم از دفتر رئیس‌جمهور مرا صدا کردند تا برایم قرارداد بنویسند. گفتم من افغانستانی هستم، چون اقامت ندارم نمی‌توانم قراردادی به لحاظ حقوقی امضا کنم، گفتند نگران نباش، خودمان کارت را درست می‌کنیم. ۲۷ سال هست همچنان اقامتی ازبرای من درست نشده، البته کارت ماندن دارم. وقت هر کدام از رئیس‌جمهورها هم، زمانی به اینجا می‌آمدند نامه دادم و همه قول دادند اقامتم را درست کنند ولی رفتند و خبری نشد. چه از وقت آقای رفسنجانی که اینجا را افتتاح کرد، چه هشت سال ریاست جمهوری آقای خاتمی، چه وقت آقای احمدی‌نژاد و آقای روحانی، من هیچ وقت درخواست دیگری جز این نداشتم. ازبرای همین دیگر به آقای روحانی نامه ندادم.»

از حقوقش می پرسم، آن قدر ناچیز هست که واقعا می‌مانم چطور روزگار می‌گذارند. وی تنها مشکلش اقامت نیست، هم اکنون بیمه هم ندارد. می‌گوید: «حقوقم از ۱۴ هزار تومان شروع شد، الان رسیده به ماهی یک میلیون تومان، نه اضافه کاری دارم و نه پنج‌شنبه، جمعه تعطیلم. از ساعت ۶ صبح تا ۴ بعدازظهر ساعت کاری‌ام هست ولی معمولا شب‌ها بیشتر می‌مانم و پنج‌شنبه، جمعه‌ها هم به دلیل شلوغی دیرتر به خانه می‌روم.» 

پرسیدم شده شب‌ها هم درون ساختمان بخوابد؟

«سالهای اول باید شب‌ها همین جا می‌خوابیدم. باور کنید خواب اینجا آرامشش از خانه‌ام بیشتر هست. راهم هم دور بود و اذیت می‌شدم. پسر شهید امانی خدا حفظش کند، خانه‌ای درون کهریزک نزدیک محل کارم داد و گفته تا زمانی که زنده هستی اینجا بمان و فکر کن اصلا خانه مال خودت هست. با چهار فرزندم که همگی الان ازدواج کردند درون این خانه زندگی می‌کردیم.»

اسم بچه ها را جویا شدم « روح‌الله، حسن، معصومه و صغری».

طی سالیان گذشته، سید میزبان میهمانان مختلفی درون بقعه بوده، ولی می گوید تنها و تنها دست یکیشان را می‌بوسد و مشتاق دیدنش هست. همزمان با ذوق مضاعفی دست می‌برد داخل کشوی میزش و نشریه‌ای را بیرون می‌آورد. تصویری از محبوبش را نشان می‌دهد و بادی به غبغب انداخته و مفتخرانه به خودش اشاره می‌کند که نگاه کن من گوشه تصویر پشت آقا ایستادم. وی ماجرای نخستین ملاقات را اینگونه روایت می‌کند: «زمانی خادمی اینجا را قبول کردم دلم ‌می‌خواست آقای خامنه‌ای که آمد بتوانم هم از نزدیک ببینمش و هم دستش را ببوسم. می‌دانستم درون سال سه مرتبه به مزار  ۷۲ تن سر می‌زند. یک‌دفعه به مناسبت دهه فجر، یک‌دفعه به مناسبت ۷ تیر و یک‌دفعه به مناسبت هفته دولت، ولی دیگر سالهاست ایشان تنها یک دفعه به بهشت زهرا می‌آیند آن هم درون دهه‌ی فجر.

 

نخستین دفعه صبح خیلی سریع بود که دیدمشان. رفتم جلو دستشان را ببوسم، یکی از محافظ ها مانع شد ولی خدا قسمتم کرد و بوسیدم. به همین نام و نشان قسم که درون این سالها ۵۱ مرتبه سعادت دست بوسی‌‌شان را پیدا کردم. آقا همیشه اول صبح می‌آیند تا مزاحمتی ازبرای مردم ایجاد نشود، ایشان تنها یک مرتبه خارج از وقت‌هایی که گفتم به اینجا سر زدند. یادم می‌آید پنجشنبه‌ای بود. شب قبل یکی از محافظ‌هایشان به من زنگ زدند و گفتند فلانی، صبح ساعت ۵ اینجا باش مهمان داریم، من دیگر حدس می‌زدم چه خبر هست. درون خانه خواب بودم، ساعت ۴ تلفن‌مان زنگ خورد و همان محافظ بود، گفت آقا سید زودتر بیا، مهمان ما زودتر می‌رسد. زمانی آمدم دیدم آقا تشریف آوردند، متوجه نشدم به چه دلیل ایشان درون آن وقت آمدند ولی هر چه بود خوشحال بودم می‌دیدمشان. این یک دفعهِ خارج از برنامه سبب شد آمار دست بوسی من به ۵۱ برسید.

ایشان واقعا آدمی نورانی هست. باور کنید همه این سالها زمانی آقا تشریف می‌آورند، کاملا حس می‌کنم آن لحظات مزار ۷۲ تن به شکل‌ای دیگر به چشمم می‌آید،‌ انگار نوری بر سر مزارها می‌رود. خوب هست بدانید ایشان مقید هستند تک‌تک قبرها را زیارت کنند.»

با خنده می‌پرسم لابد الان ۵۱ چفیه هم داری؟ حرفم را رد می‌کند: «هر وقت دست‌ آقا را می‌بوسم سرم را نوازش می‌کنند و می‌گویند خدا تو را عمر دهد اینجا را نگه می‌داری. هیچوقت درخواستی ازشان نداشتم، تنها دو سال پیش چفیه‌شان را خواستم، عذرخواهی کردند و گفتند چفیه‌ام را درون حرم امام(ره) کس دیگری گرفت. (خنده)

همان نخستین باری که چفیه را روی دوش ایشان دیدم فهمیدم همه باید بسیجی باشیم. جلدی رفتم بسیج بهشت‌زهرا و گفتم می‌خواهم بسیجی فعال شوم و الان هفت سال هست کارت بسیج دارم. نیتم این بود که مثل آقا بسیجی باشم.» 

 

پیش از آمدن سید زمانی میان قبور مسیر می‌رفتم سنگ مزارهایی نظرم را جلب کرد که خارج از ترتیب بقیه قبور نصب شده‌اند. ماجرایش را از وی می‌پرسم: «درون عمارت ۷۲ تن، ۹۲ شهید مدفون هستند. علاوه بر آن‌ها مرحوم عسگراولادی و مرحوم قدیریان هم اینجا به خاک سپرده شدند. علاوه برشهدای حزب جمهوری، شهدایی دیگر از جمله شهیدان رجایی و باهنر، شهید لاجوردی  که ترور شد، شهید دادمان وزیر مسیر و ترابری، پسر آقای غیوری که درون جبهه شهید شد، پسر آقای ملکی که دایی‌اش آیت‌الله فاضل لنکرانی هست و شهید تندگویان که وزیر نفت بود و درون اسارت شهید شد اینجا دفن هستند.

پسرِ آقای منافی را هم زمانی جنازه اش تفحص شد، آوردند اینجا دفن کنند. من اجازه نمی‌دادم، یکی از محافظ‌های همراهشان، با نهیب گفت: همین جا بنشین. من هم دیگر نمی‌توانستم حرفی بزنم. آقای عسگراولادی را هم که می‌خواستند بیاورند، از دفتر تولیت به من زنگ زدند و گفتند: همکاری کن، مشکلی نیست، ولی زمانی آقای قدیریان را می‌خواستند دفن کنند قبلش از تولیت تماس گرفتند و گفتند اجازه دفن به آنها نده. من هم همین کار را کردم. یکی از همراهانشان زمانی جمعیت زیاد شد خواست درون را باز کنم تا بنشینند ولی درون که باز شد دیدم آمدند قبر بکنند. هرچه توی سرم زدم که اجازه ندارید گوششان بدهکار نبود. درون همین حین آقا مجتبی، پسر آقای خامنه‌ای آمد وبا آرامش به من گفت اجازه بده. روی حرف ایشان دیگر نتوانستم مخالفت کنم.» 

دلیل مخالفت تولیت را پرسیدم، ‌گفت: «حرفشان درست بود. می گفتند ایشان آدم بزرگی هست ولی شهید نیست و درصورتیکه اینجا دفن شود ازبرای مردم سؤال می‌‌شود به چه دلیل غیر شهید دفن کردید؟ البته این را هم بگویم که تعدادی از سنگ‌های شهدای حزب جمهوری یادبود هستند و پیکر شهدایشان درون شهرستان‌های محل تولد آنها به خاک سپرده  شده.» 

آقا سید از میهمانان دیگرش هم یاد می‌کند و می‌گوید: «همه رئیس‌جمهور‌ها را اینجا دیده‌ام، ولی درصورتیکه بخواهم راست بگویم، آقای احمدی‌نژاد را از همه بیشتر دوست دارم. وی بسیاری از پنج‌شنبه‌ها صبح سریع به اینجا می‌آید. یک دفعه دست من را گرفت و آورد تا درون را باز کنم. خودش با یک محافظ آمده بود، رفت سر مزار شهید رجایی و باهنر، به قدری گریه می‌کرد که من از گریه‌اش گریه کردم، داخل یادمان تنها من بودم و آقای احمدی‌نژاد. زمانی می‌خواست برود، گفت هر چه  دوست داری از من بخواه، گفتم من هیچ چیز لازم ندارم، نه پولی می‌خواهم نه خانه و ماشینی. تنها ایستادم کنارش و با هم تصویر گرفتیم. به نظرم احمدی نژاد خیلی به شهدا بستگی (وابستگی) دارد. وی به من گفت تو از ما بهتری، ۲۷ سال دائما درون کنار شهدا هستی، ولی ما بیشتر از چند دقیقه نمی‌توانیم اینجا بمانیم. 

خیلی از مردم نامه می‌دهند به دست مسئولان برسانم و من هم که دستم به جایی بند نیست، نامه‌ها را تحویل محافظان می‌دهم.»

حرف که به محافظ‌ها کشیده شد، یادی کردم از شهید «حسن اکبری» محافظ رهبری که دو سال پیش حین تمرین آموزش‌های نظامی به شهادت رسید و شهید عبدالله باقری محافظ محمود احمدی‌نژاد که درسوریه شهید شد. «سید ناظر» تعریف کرد: «آن یکی محافظ که الان درون قطعه ۲۶ دفن هست چند روز پیش از شهادتش آمد پیشم و گفت: دو سنگ مزار شهید گمنام نذر دارم، برایم سفارش بده. طبق روال سنگ‌ها را خودم نصب کردم، مدتی گذشت و دیدم خبری از وی نشد، تا اینکه متوجه شدم به شهادت رسیده. خودم حسابش را صاف کردم، حلالش باشد، بخشیدم به وی». 

کنجکاو شدم که نذر ازبرای سنگ شهدای گمنام، چه قصه ای دارد. «اینجا سفارش ازبرای سنگ مزار شهدای گمنام خیلی داده می‌شود، آدم‌ها نذر می‌کنند و می‌آیند به من می‌گویند مثلا فلان تعداد سنگ از سمت ما سفارش بده، خیلی‌ها هم نذر ۷۲ تن می‌کنند و می‌گویند آقا سید درصورتیکه حاجت‌مان را بگیریم برایت شیرینی می‌آوریم، بارها شده کسانی با جعبه شیرینی آمدند و گفتند حاجت‌مان را گرفته‌ایم.»

می‌پرسم ترسی که اول آمدنت به اینجا داشتی دیگر سراغت نیامده؟ می‌گوید: «زمانی خادم اینجا شدم خیلی می‌ترسیدم، ولی شاید باور نکنید، الان حتی ساعت یک شب هم می‌روم درون میان قبور شهدا سایبان می‌زنم و اصلا نمی‌ترسم، ولی شاید باور نکنید. هم اکنون هم زمانی از قطعه شهدا دور و نزدیک قبورِ اموات می‌شوم، از ترس مو به تنم سیخ می‌شود.»

اینجا دوباره سید فلاش بک می‌زند به خاطره دیدارهایش با آقا. انگار تعریف چندباره‌آن‌ها،  کامش را شیرین‌تر می‌کند: «درقطعه بالای مزار ۷۲ تن شهیدی دفن هست. آقا هر وقت که به اینجا تشریف می‌آورند از درب بالا می‌مسیر و حتما باید مزار وی را زیارت کنند. یک‌دفعه از مشهد کسی با من تماس گرفت و گفت: آقا سید! مشهد تشریف می‌آورید؟ گفتم: بله. گفت هر وقت آمدید با این شماره تماس بگیرید،‌ با شما کار دارم. زمانی رفتم مشهد متوجه شدم تماس از سمت خانواده‌ی همان شهیدی هست که آقا سر مزارش می‌رود. خانم خانه عکسی داد  که خط آقا روی تصویر شهید بود. گفت می‌خواهم این را روی سنگ حک کنید و بالای سر مزار شهیدمان هم نصب کنید. این شهید عباس موسوی قوچانی هست که گویا از همسایگان نزدیک و صمیمی آقا بوده هست که علقه زیادی به هم داشتند.»

پس از مصاحبه، با راهنمایی سید سری هم به مزار آن شهید زدم، عباس موسوی قوچانی که درون ۳۶ سالگی به تاریخ ۱۶ فروردین ۶۱ درون جبهه به شهادت رسیده هست. روحش شاد.

سید نمی تواند ابراز احساساتش نسبت به «آقا» را فراموش کند: «میان تمام شخصیت‌ها و رجل سیاسی که به اینجا آمدند درون تمام این سال‌ها، آقا برایم چیز دیگری هست، درصورتیکه بگویند تمام عمرت را بده، یک دقیقه به عمر آقا اضافه می‌شود، تنها یک دقیقه! حاضرم با همه وجودم این کار را انجام دهم. 

مملکت ایران با وجود آقا می‌چرخد، همه سر جای خودشان، ولی وجود ایشان با اهمیت هست. من اینجا یک افغانستانی مهاجر هستم، آقای خامنه‌ای تنها رهبر شما ایرانی‌ها نیست، یک دنیا وی را می‌خواهند. من باور دارم درصورتیکه زبانم لال یک روز آقا نباشد، وضعیت ایران از افغانستان بدتر می شود. 

خیلی از اقوام ما به خارج از کشور رفتند و ازبرای ما هم راحت بود جای دیگری برویم، ولی من ایران را دوست دارم، دین و مذهب و دنیای ما یکی هست. اینجا صدای اذان بلند هست، راحت هر کجا که بخواهم می‌توانم نماز بخوانم، امنیت دارد  زن و بچه‌ام بیرون بروند».

سید می گوید که هیچ کدام از شهدای مدفون اینجا را تا پیش از شهادت ندیده ولی ارتباط قلبی‌اش با آن ها به اصطلاح خودش «خیلی غلیظ» هست. ایشان تعریف می‌کند: «نماز صبحم را همیشه اینجا می‌خوانم. یک‌دفعه پس از نماز به دیوار تکیه دادم و خوابم برد. درون خواب دیدم گوشه‌ای درون عمارت نشسته‌ام که ناگهان از داخل یکی از مزار‌ها چند بره سفید خوشگل آمد بیرون، خوب یادم هست کدام مزار بود، همان وقت روحانی‌ای وارد شد. درون خواب مضطرب شدم و با خودم گفتم الان می‌آید مرا دعوا می‌کند و می‌گوید مگر تو خادم نیستی، پس اینها چه می‌کنند اینجا؟ توی همین فکر بودم که بره ها تا آن روحانی داشت به سمتشان می‌رفت برگشتند همان جایی که بودند، همین وقت با صدای زنگ موبایل مردی که آمده بود ازبرای زیارت بیدار شدم. هیچ وقت هم تعبیر خوابم را نفهمیدم چه بود.»

درمورد ارتباط قلبی اش با والاترین میهمان بقعه، به این معنی «شهید بهشتی» می پرسم. جواب داد: «یاد ندارم خواسته‌ای از شهید بهشتی داشته باشم و برآورده نشده باشد. چند سال پیش زمانی هم اکنون صدام زنده بود، یکی از افغانستانی‌ها کاروان می‌برد کربلا با مبلغ ۴۵۰ هزار تومان، پولم را هم داده بودم، ولی مشکلی پیش آمد و نتوانستیم برویم. خیلی گریه می‌کردم. می‌خواستم حرم امام حسین(ع) را زیارت کنم. خانمم با شوخی می‌گفت: درصورتیکه تو کربلا بروی، کربلا کجا برود؟ دائم سر مزار شهید بهشتی گریه می‌کردم و می‌گفتم: آقای بهشتی من را به کربلا برسان.

مدتی پس یکی از اقوام تماس گرفت گفت: امشب ولیمه پدرم هست، از کربلا آمده، شما هم دعوتید. رفتم و آنجا هم حسابی گریه کردم. چند روز گذشت، دوستم زنگ زد و گفت ما می‌خواهیم برویم کربلا، می‌آیی؟ با سر قبول کردم. خانمم محکم می‌گفت: تو نمی‌توانی بروی کربلا. ولی بالاخره با مشقت بسیار رفتیم. زمانی به حرم امام حسین(ع) رفتم، به خانمم زنگ زدم و با گریه گفتم تو گفتی من نمی‌توانم کربلا را ببینم، ولی فدای‌شان بشوم، من الان سر مزار امام حسین(ع) هستم.»

از عنایات شهید بهشتی به خودش باز هم می‌گوید: «توجه شهید بهشتی باز هم شامل حالم شده. برادرم از من ۲۰۰ تومان پول می‌خواست، ولی هیچ پولی نداشتم. رفتم سر مزار شهید بهشتی گریه کردم و گفتم من را جلوی برادرم خجالت‌زده نکن. چند ساعت پس سرکارگر بهشت‌زهرا مرا صدا کرد و گفت بیا مدیرعامل کارت دارد. زمانی رفتم پاکتی به من داد و گفت ازبرای توست. فکر می‌کردم چند هزار تومان بیشتر نیست ولی پاکت را که باز کردم، دیدم دقیقا ۲۰۰ هزار تومان داخلش گذاشته‌اند. شروع کردم به گریه کردن، گفت به چه دلیل گریه می‌کنی؟ گفتم: چنین ماجرایی اتفاق افتاده و بازهم شرمنده این شهید عزیز شدم. خانواده‌های این عزیزان هم به من لطف  دارند. زمانی دختر بزرگم را شوهر می‌دادم، نمی‌توانستم جهیزیه‌اش را جور کنم، روزی که شیرینی خورانش بود سرکار نرفته بودم. خانواده یکی از شهدا آمده بودند و زمانی دیدند من نیستم سراغم را می‌گیرند، می‌گویند مراسم ازدواج دخترش هست. بدون اینکه به من بگویند همه خانواده شهدای ۷۲ تن جهیزیه دخترم را به عنوان هدیه بهم دادند».

چند مزار هم درون جوار امارت ۷۲ تن و خارج از سقف بقعه قرار دارد. یکی از آن ها متعلق هست به همسر شهید بهشتی. سید می‌گوید: «خانم مدرسی همسر شهید بهشتی بیرون از بقعه ۷۲ تن به خاک سپرده شدند و این هم خواست خودشان هست، وصیت کرده بودند مرا بیرون دفن کنید، درصورتیکه قرار باشد آنجا دفن شوم، همسر شهدای دیگر هم حق دارند آنجا دفن شوند و من نمی‌خواهم ترکیب مزارها به هم بخورد. ایشان حتی درون وصیت‌نامه‌اش ذکر کرده بود این سید را من آوردم، تا زمانی که زنده هست باید خادم اینجا باشد، کسی حق ندارد وی را بیرون کند.»

من با خانواده های افغانستانی‌ به واسطه تهیه گفته از شهدای فاطمیون بسیار دم خور بوده‌‌ام، مناعت طبعشان خیلی به چشم می‌آید و سید نیز از این قاعده مستثنی نیست. تعریف می‌کند: «من هر چند روز یکبار تمام این مزارها را با دستمال تمیز می‌کنم، ولی الان هیچ کس این کار را ندیده، نگذاشتم کسی ببیند. همیشه اول وقت انجام می‌دهم تا درصورتیکه خانواده شهدا به اینجا آمدند فکر نکنند من این کار را انجام می‌دهم تا از آنها انعامی بگیرم.»

هم کلامی مان که به آخر می رسد، سید می‌گوید: «گاهی می‌بینم دختر و پسری آمده‌اند و وضعیت خلاف شئوناتی دارند، می‌گویم بروید بیرون، اینجا جای این کارها نیست. بارها این اتفاق افتاده و با عصبانیت به من گفته‌اند ساکت باش افغانی، اینجا کشور ماست و به تو هیچ ربطی ندارد، ولی من آنها را بیرون می‌کنم. درون عوض خیلی‌ها هم بابت خدمتی که به اینجا می‌کنم دعایم می‌کنند. 

دوست دارم این را همه بدانند که هر کس هر حاجتی دارد بیاید اینجا، درصورتیکه اینها حاجت‌شان را ندادند گردن من باشد، من می‌دانم اینها چه کسانی هستند. اینجا زمانی می‌خوابم از خانه خودم آرامترم و احساس امنیت بیشتری می‌‌کنم.».

گفت‌وگو  تمام می‌شود و از وی می‌خواهم کنار مزار شهید بهشتی برود تا تصویر بگیرم. موهایش را شانه می‌کند، لباسش را مرتب و همان طور که می‌خندد و به سمت تربت شهید بهشتی می‌رود، سنگ مزار را نشان می‌دهد و می‌گوید: «سنگ مزار آقای بهشتی از سنگ‌های حرم امام هشتم هست. ببین چقدر زیبایی‌اش به چشم می‌آید.»

 

 

 

پس از خداحافظی، عمارت زندگان را ترک می‌کنم و برمی‌گردم میان مردگانی که همگی‌مان اسیر عصر تازه هستیم و مشغول دور باطلی که از زرق و برق‌های دنیا اطرافمان چیده‌ایم. دوباره صدای آن مرد را بلند تکرار می‌کنم: «عاشق شوید! برادرها، خواهرها عاشق شوید!» 

انتهای پیام/

دانلود آهنگ قدیمی نیما مسیحا دلم گرفته

در این ساعت دانلود آهنگ شنیدنی و نوستالژی نیما مسیحا به نام دلم گرفته با دو کیفیت متفاوت و متن در سایت موزیک ترین قرار گرفته است.

{{ این آهنگ از آلبوم موسیقی توهم انتخاب شده است }}

ملودی: میلاد اکبری ♩ تنظیم موسیقی: پوریا حیدری

♬ Download Exclusive Music By : ϟ Nima Masiha – Delam Gerefte ϟ With Best Quality , Direct Links And Lyrics In MusicTarin ♬

دانلود آهنگ نیما مسیحا دلم گرفته

متن آهنگ دلم گرفته نیما مسیحا

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

دلم گرفته؛ بی تو… چشــام دریایِ خونه…♯♫♪

دلم گرفته؛ بی تو… نذار گُم شَــم؛ تو رگبارِ زمـونه…♯♫♪

دلم گرفته؛ بی تو… منو به گریه نَســـپار!!…♯♫♪

دلم گرفته؛ بی تو… رَهام کــن!!! از این زنجیــر و دیوار…♯♫♪

ملودی: میلاد اکبری

دلم گرفته بی تو… دیگه! آروم ندارم…♯♫♪

دیگه حتّی نمیخوام؛ سـر رویِ شـونَت بذارم…♯♫♪

دلـم گرفته؛ بی تو… اســیر و گوشه گیرَم…♯♫♪

نذار بسوزم و ویرون بشم… اما نِمـــیرم…♯♫♪

دلم گرفـــته!!! بی تــــــو…♯♫♪

به مرزِ شـب رسیدم… ببین؛ دچـــار ترسم!!!…♯♫♪

کمـک کن؛ بگــذرم از گیر و نــدارِ این جهـنّم…♯♫♪

ببیــن!!! تو این هیـــاهو… چه بُغضی تو گَلومـــه؟!؟!…♯♫♪

تنظیم موسیقی: پوریا حیدری

هنــــوز مُردابی از فریاد و ظلمـــت؛ روبـــرومه…♯♫♪

{ دلم گرفتـه؛ بی تو… چشــام دریایِ خونـه…♯♫♪

دلم گرفتـه؛ بـی تو… نذار گُم شَم؛ تو رگـــبارِ زمونه………♯♫♪ } ۲ بار خوانده می شود

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

نیما مسیحا دلم گرفته

نوشته دانلود آهنگ نیما مسیحا دلم گرفته اولین بار در موزیک ترین / دانلود جدیدترین آهنگ ها. پدیدار شد.

مجله فارس پلاس؛ معصومه اصغری: خبری از جمعیت شناور یک و نیم میلیون نفری معروف خیابان ۱۵خرداد نیست. هم اکنون کرکره مغازه‌ها چفت شش‌میخه قفل‌هایشان هست. سنگفرش‌های چهار مسیر گلوبندک آرام‌آرام پاخور مشتری‌هایی می‌شوند که به بوی خرید باقیمتی منصفانه‌تر، صبح روز پنج‌شنبه خودشان را به سراها و تیمچه‌های بازار تهران رسانده‌اند تا برد تخفیف دشت اول کاسب‌ها را نصیب خودشان کند.

باید با پای پیاده به سمت غرب خیابان گز کنیم تا رأس ساعت ۸ به دورهمی طلاب با دبیر انجمن اسلامی اصناف بازار تهران برسیم. ساختمان انجمن اسلامی با سه‌طبقه روی‌هم سوار قدیمی‌اش درون میانه راسته لوستر فروش‌ها نشسته هست. سالن اجلاس درون طبقه سوم میزبان طلبه‌هایی شده که قرار هست پای حرف‌های کریمی، دبیر انجمن اسلامی بازار و تجربه سال‌های دور و نزدیکش از بازار بنشینند.

جلسه با تلاوت آیه‌های وحی شروع می‌شود و کمی پس دبیر انجمن مشتاقانه راوی رابطه تاریخی بازاریان و روحانیان می‌شود: «بازاری‌ها از دیرباز احترام ویژه‌ای ازبرای نهاد روحانیت قائل بودند. هسته اولیه همه شهرهای بزرگ مانند تهران بازار آن بوده هست. بعدها محله‌هایی درون اطراف راسته‌های این بازار شکل گرفتند. جالب هست بدانید که حوزه‌های علمیه درون دوره‌های مختلف تاریخ بازار تهران نگین انگشتری آن بوده‌اند.»

کریمی می‌گوید اکنون ۸ حوزه فعال درون محور بازار تهران فعال هستند و این می‌تواند فرصتی ازبرای رفع تهدیدهایی باشد که امروز بازار تهران با آن درگیر شده هست: «تاریخ معاصر به ما نشان می‌دهد که روحانیون و بازاری‌ها درون همه حوادث سیاسی و اجتماعی دوشادوش هم حرکت کرده و به پیروزی‌هایی بزرگ دست پیداکرده‌اند. طلاب این حوزه‌های علمیه امروز هم می‌توانند با همدلی و همراهی کسبه، فضایی ازبرای تبلیغ کاسبی حلال درون بازار ایجاد کنند. این با اهمیت احتیاج به شناخت دقیق از مناسبات و تاریخ بازار تهران دارد و اعضای انجمن اسلامی اصناف بازار تهران آمادگی خود را ازبرای همکاری با حوزه‌های علمیه درون این زمینه عنوان می‌کند.»

 

این حجره خوی و بوی صاحبش را گرفته

چند باری درون معبرهای تنگ و ترش تیمچه امین السلطان گم می‌شویم تا مسیر حجره حاج رنجبر کرمانی پیدا شود. بی‌اغراق بیش از یک قرن از پا گرفتن این بازارچه درون دل راسته خیابان مولوی می‌گذرد. ساباط‌های چوبی جابه‌جا ریخته شده سقف‌ها و طاقی‌ها و هشتی‌های نم و نا گرفته گواه این هستند که درون این سال‌ها نیم‌نگاهی هم به مرمت  این‌گوشه از  بازار نشده هست. حال بازار امین السلطان خوب نیست. کسب و کار بیشتر کاسب‌های اینجا از سکه افتاده  ولی بروبیا درون حجره نقلی حاج عبدالله رنجبر کرمانی همه ندارد. کاسب پا به سن گذاشته‌ای که کار و بارش پس ۶۰ سال بده بستان درون بازار بیخ پیدا نکرده و همیشه خدا به‌واسطه آبروداری از خلق خدا آبرودار مانده هست.

حجره حاج عبدالله درون آخرین پیچ نرسیده به هشتی بازار امین السلطان قرارگرفته و درون تمام طول این سال‌ها قرار دل ناآرام مردمان دست‌تنگی بوده که نمی‌خواستند شرمنده کس و کارشان باشند و دستشان مقابل نااهل و نامحرم دراز شود. اینجا راز مگویی وجود ندارد. همه‌چیز پیش روی‌مان فاش هست. این حجره بدجوری خوی شفاف و زلال صاحبش را به خود گرفته. حاج عبدالله مرام کاسب‌های کهنه‌کار بازار تهران قدیم را پیشه خودش کرده و هم اکنون که هم اکنون هست گونی‌های برنج و حبوبات را قسطی بدون ضمانت به مشتری‌هایش تحویل می‌دهد. گواه این مرام دیرین، دفترهای رنگ‌پریده ورق خورده‌ای هست که الان پرشده از نام مشتری‌های خوش‌حساب و بدحسابی که روی خوش‌رویی این حبیب خدا حساب بازکرده‌اند. مغازه حاج عبدالله درست مثل خودش ریز و مریز هست ولی اینجا که باشی هرچقدر هم که گرفته حال باشی دلت از هم‌نشینی بادل دریایی کاسب سالخورده و خوش‌روی بازارچه امین السلطان باز می‌شود.

 

پای منبر افشاگر نواب

طلبه‌ها که مهمان ناخوانده حجره‌اش می‌شوند گل ازگلش می‌شکفد. از این‌که گونی‌های روی‌هم سوار شده برنج و حبوبات جایی ازبرای پذیرایی برایش باقی نگذاشته‌اند ابزار شرمندگی می‌کند. بااین‌حال حواس کسی به ابعاد جمع‌وجور این مغازه نیست. بیشتر طلبه‌ها چشم به کتاب‌های قدیمی کنار هم‌ردیف شده درس مکاسب دارند. آن‌هایی هم که راز کشوی میز مندرس گوشه حجره را می‌دانند دل‌دل می‌کنند که دست حاج عبدالله بیش از این منتظرشان نگذارد و آن را بیرون بکشد. همه دور کاسب خوش‌نام تیمچه حلقه می‌زنند و گوش جانشان را به حرف‌های شیرین وی می‌دهند: «درون سال ۱۳۱۱ درون روستای زوار بید پیشوا متولد شدم. پدرم مکتب داشت. کنار دستش می‌نشستم. همین‌طور که به بچه‌های بزرگ‌تر قرآن یاد می‌داد گوشه چشمی هم به من داشت. تحصیلات اولیه را مدیون زحمت‌های وی هستم. درون نوجوانی به تهران آمدم و ساکن محله دولاب شدم. خدا شهید نواب صفوی را رحمت کند. آن موقع درون همان محله سکونت داشت و پس از نماز مغرب جلسه‌های سخنرانی برگزار می‌کرد.»

حاج عبدالله به عادت کاسب پیشه‌های قدیم پوشش کار ساده به تن دارد. کلاه کاموایی‌اش را روی سر میزان می‌کند و به طلبه‌ها می‌گوید روحانی هم که می‌شوید مثل نواب شوید: «نواب زبان تندی داشت. حقایق را افشا می‌کرد. آن وقت درون روستاها هم اکنون ارباب‌ها روی کار بودند و به رعیت‌ها ظلم می‌کردند. مال و جان مردم از دست آن‌ها درون امان نبود. من که سال‌ها درون روستا این زورگویی‌ها را دیده بودم پامنبری ثابت نواب شدم. همان روزها بود که تکلیف راهم معلوم شد و تا امروز هم درون همان خط فکری مانده‌ام و ذره‌ای به آن شک نکرده‌ام.»

 

پاسبان ها هم ازبرای فداییان اسلام گریه کردند

زمانی یکی از طلبه‌ها از حاج‌آقا کرمانی می‌پرسد که از ابتدا درون این مغازه بوده یا نه ،ما را به خاطرات سال‌های دورش مهمان می‌کند: «آن وقت رسم بود که شاگرد مغازه را با خود مغازه به خریدار تازه می‌دادند. دست بر قضا مدتی شاگرد مغازه پدر شهید بخارایی ضارب حسن علی منصور شدم. درون آن دوران حشرونشر با این افراد متدین و انقلابی که اعتقاد زیادی به قیام مسلحانه علیه شاه داشتند سبب شد کم‌کم با تفکرات امام خمینی(ره) آشنا شوم.

حاج اکبر بخارایی درون بازار تهران عطاری داشت و من که شاگرد وی بودم درون جریان همه ارتباطات وی با انقلابی‌های بازار قرار می‌گرفتم. پسر وی و دوستانش دست از جانشان شسته بودند. انسان‌های به این عجیبی درون عمرم ندیده‌ام…ایمانشان مثل کوه محکم بود.

می‌گویند روزی که درون دادگاه قرار بود حکم تیرباران آن ها را صادر کنند مثل بچه های مدرسه‌ای با هم شوخی می‌کردند و سر این که چه کسی ابتدا بنشیند و به حکمش رسیدگی شود بحث می‌کردند. تصویر معروفی از دادگاه آنها منتشر شد که صورت بشاش و بی‌ترس آنها از مرگ را نشان می‌داد. پاسبان‌های زندان هم عاشقشان شده بودند و صبح روزی که آن‌ها را ازبرای تیرباران می‌بردند پنهانی اشک می‌ریختند و از این گروه می‌خواستند حلالشان کند. پس قائله فیضیه قم و توهین به حضرت امام، به همراه همین بازاری‌ها به خیابان‌ها ریختیم و همان شب دستگیر شدیم. اوایل دهه ۵۰ بود که پدر شهید بخارایی مغازه عطاری‌اش را به من و شریکم فروخت. از همان روزها فروش جنس نسیه به مردم تنگ‌دست را شروع کردم تا کاسبی‌ام برکت پیدا کند.»

 

دست تنگ مشتری ها و روی باز حاج عبدالله 

روی میز کاسب خوش‌روی این حجره پرشده از دفترهای سال‌های دور و نزدیک. خیلی حساب‌ها خط‌خورده‌اند و پرونده خیلی از آن‌ها باز هست هم اکنون. نام بعضی از مشتری‌ها ۵۰ سال تمام هست که مدام درون ستون‌های این دفترها تکرار می‌شود. حاج عبدالله می‌گوید درس مکاسب را درون محضر آیت‌الله خوش وقت آموخته و این دانسته‌ها را تنها به شیوه عملی می‌توان به دیگری منتقل کرد: «بازار امروز و حال و هوایی که جوان‌ها دارند جایی ازبرای نصیحت باقی نگذاشته هست. درصورتیکه کسی روشن‌ضمیر باشد با دیدن رفتار درست و خداپسندانه به آن گرایش پیدا می‌کند. درون مکاسب به ما یاد دادند تا می‌توانیم هوای مشتری را داشته باشیم. به ما گفتند مشتری از جانب خدا سمت شما می‌آید و شما درصورتیکه با فرستاده خدا بد تا کنید خودتان ضرر می‌بینید. اساتید این را آویزه گوش ما کردند که درصورتیکه به مشتری آسان بگیریم خدا هم به ما آسان می‌گیرد و به ما و کسب‌وکارمان آبرو و برکت می‌دهد. این‌ها افسانه نیست. من یک‌عمر درون همین حجره ۲۰متری باخدا معامله‌ها کرده‌ام…شما به من بگویید مگر می‌شود سمت حساب شما خدا باشد و سود نکنی و به ضرر بیفتی؟»

 

سمت حساب من خداست

طلبه‌های جوان، زبان به کام گرفته‌اند و باجان و دل حرف‌های شیرین حاج عبدالله را به گوش می‌گیرند. از این‌همه خوش‌باوری که حاصل یک‌عمر ایمان آزموده شده هست به وجد آمده‌اند و زیر لب مرحبا و احسنت می‌گویند. حاج‌آقا کرمانی بالاخره با اصرار ما آن کشوی معروف را بیرون می‌کشد و نگاه  طلاب روی اوراق انبوه چک‌های برگشتی سر می‌خورد و همان‌جا می‌ماند. دست بعضی‌هایشان سمت برگه‌ها می‌رود و انگار که بخواهند تفالی به دیوانی بزنند چندتایی از آن‌ها را بیرون می‌کشند و روی میزها پهن می‌کنند. گذر ایام این برگه‌ها را ترد و شکننده کرده هست. یک چک ازبرای خوزستان هست و چکی دیگر ازبرای بانکی که قبل از انقلاب فعال بوده ونشان می‌دهد که بدهکار صاحب سنندج هست. همسایه‌های حاج‌آقا رنجبر می‌گویند کاسب خوش‌اخلاق تیمچه‌شان از عراق و افغانستان هم مشتری‌هایی داشته که هم اکنون حسابشان را با وی صاف نکرده‌اند.

حاج عبدالله با دست‌های لاغری که رگ‌هایش هویدا شده آرام روی چک‌ها دست می‌کشد و می‌گوید: «همه این بدهکارها را حلال کرده‌ام…به‌زور نمی‌شود از کسی پول گرفت. مرام این مغازه این هست که اجناس را قسطی به دست مشتری‌ها بدهم. از این رویه دست برنمی‌دارم. من درون این ۶۰سال کاسبی هزاران مشتری داشته‌ام. این چک‌های برگشتی که قدیمی‌ترین آن‌ها مربوط به ۴۵سال پیش هست ازبرای ۵درصد از مشتری‌هایم هست. من نمی‌توانم به خاطر بدحسابی این تعداد به ۹۵درصد دیگر از مشتری‌هایم بی‌اعتماد شوم. درون مکاسب به ما یاد داده‌اند جواب بدی هم خوبی هست. خیال من آسوده هست چون سمت حساب من درون این معامله‌ها خداست و هیچ‌کس مثل وی جانب حق ننشسته هست.»

 

کارگاهی ازبرای مکاسب اسلامی 

«حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی‌اصغر سهرابی» مدیر خانه طلاب تهران و حوزه علمیه و عملیه نهضت، برگزاری این دوره را تمرینی ازبرای تبلیغ طلاب می‌داند و به درس‌هایی که اعضای این گروه از حاج عبدالله کرمانی گرفتند اشاره می‌کند: «بازار از دیرباز محیط تبلیغی سابقه‌داری ازبرای روحانیون بوده هست. بازار امروز تهران با تغییرات جدی روبه روی شده هست. به همین دلیل احتیاج و ضرورت‌های متعددی ایجاب می‌کرد طلاب حوزه‌های علیه با مناسبات حال حاضر آن آشنا شوند. این دوره درون ۴ هفته برگزار شد و ازبرای برخورد عینی با کاسبی که رویه مکاسب را درون کسب‌وکارش پیش‌گرفته درون روز آخر به دیدن حاج عبدالله رنجبر کرمانی آمدیم. ملاقات ایشان با طلاب حوزه‌های علمیه درنهایت صفا و صمیمیت برگزار شد و این گروه با توجه به اخلاق و رفتار و گفتار این عالم زاهد درس‌های متعددی از محضرش گرفتند.»

سهرابی می‌گوید درون هفته‌های گذشته طلاب با مباحث نظری مرتبط با اقتصاد اسلامی درون بازار آشنا شدند ولی ملاقات با عبدالله کرمانی جنبه عینی به این مباحث داد: «درون ۳ هفته گذشته بحث‌هایی مانند هویت فرهنگی و اجتماعی بازار و همچنین مباحث نظری اقتصاد و رابطه روحانیت با کسبه بازار را تحقیق کردیم. چکیده و عصاره این مباحث درس‌هایی بود که طلاب این گروه درون مغازه کوچک این کاسب که حقیقتاً حبیب خداست دیدند و شنیدند. امیدواریم مجموع این تلاش‌ها به خروجی مطلوب که همان رسیدن به بازاری پویا از اقتصاد اسلامی هست برسیم.»

 

توکل ایشان رشک‌برانگیز هست

از حوزه آیت‌الله ایروانی خودش را به این بازدید رسانده هست. «وحید سلطانی» خروجی دوره ۴هفته‌ای بازار و رسالت‌های طلبگی را درون حجره کوچک حاج عبدالله پیداکرده هست: «درون طول  ۴هفته گذشته به‌طور تئوری با مناسبات بازار و کاسب‌ها آشنا شدیم ولی آنچه امروز درون این مغازه کوچک دیدم درس مکاسب به شیوه عملی بود. حاج رنجبر کرمانی از سطوح تحصیلی بالایی برخوردار هست و چند مقاله درزمینهٔ مکاسب اسلامی منتشر کرده ولی درون رفتار و گفتار و منش وی هیچ تکبری دیده نمی‌شود. ایشان ازبرای من نمونه عینی زهد و تقوا و بی‌توجهی به مال دنیا هستند و این نشانگر توکل بی‌چون‌وچرای ایشان به خداوند هست.»

صفای باطنی‌اش حکم کیمیا دارد

زارعی از دیگر طلبه‌هایی هست که با گروه طلاب مهمان حجره عبدالله کرمانی شده هست. وی به دل‌نشینی رفتار و گفتار این کاسب خوش آوازه اشاره می‌کند و می‌گوید: «ایشان معلم اخلاق به شیوه عملی هستند. وقت اذان بود که ما به حجره ایشان رسیدیم. ایشان بی‌حرف بدون این‌که درب مغازه‌اش را قفل کند مسیر افتاد و گفت من وقت اذان باید بروم باخدایم حرف بزنم پس می‌آیم باهم گپ می‌زنیم. این مصداق بارز امربه‌معروف بود بی‌آنکه بخواهد به ما خرده‌ای بگیرد. اتفاقاً ما هم‌پشت سر ایشان راهی مسجد بازار شدیم و نماز اول وقت را از دست ندادیم. جامعه ما تشنه این اخلاق و رویه هست. امیدوارم بتوانیم مثل ایشان به درجات عالی از توکل و تقوا و اخلاق دست پیدا کنیم.»

 

انتهای پیام/

دانلود آهنگ قدیمی نیما مسیحا بارون دلتنگی

حالا می توانید آهنگ شنیدنی و احساسی بارون دلتنگی با صدای دلنشین نیما مسیحا را با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن آهنگ دانلود کنید .

{{ این آهنگ به آلبوم توهم اختصاص دارد }}

آهنگ: امین قباد ♪ تنظیم کننده موسیقی: پوریا حیدری

♬ Download Exclusive Music By : ϟ Nima Masiha – Baroone Deltangi ϟ With Best Quality , Direct Links And Lyrics In MusicTarin ♬

دانلود آهنگ نیما مسیحا بارون دلتنگی

متن آهنگ بارون دلتنگی نیما مسیحا

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

اگه؛ دســتات خاطره هامو سوزوندِه…♯♫♪

اگه؛ شـوقی توو نگاهِ شب، نمونده…♯♫♪

اگه؛ محکومِ یه رویایِ دروغَـــم…♯♫♪

اگه؛ آواره یِ این شهرِ شـلوغم…♯♫♪

آهنگ: امین قباد

{ نمیتونم!! از چشـــایِ تو جُدا شم…♯♫♪

نمیتونم!! تورو دوسـت نداشته باشـــم…♯♫♪ } ۲ بار خوانده می شود

بی تو؛ پایـــانی واسه تنـــهاییام نیست…♯♫♪

منو از عــذابِ این قصّه؛ رهـــا کن…♯♫♪

منو دیوونه تر از همیـشه؛ این بار…♯♫♪

میونِ بارونِ دلتنگـی، نگـــاه کن…♯♫♪

نگـاه کـــن… نگاه کـــــــــــــن…♯♫♪

اگه؛ شـــکلِ آرزوهایِ تو نیســـتم…♯♫♪

اگه؛ گُم شـدم… توو این روزایِ مُبهـــم…♯♫♪

اگه؛ تو دســتایِ تو؛ ساده شِکســتم…♯♫♪

تنظیم کننده موسیقی: پوریا حیدری

اگه؛ از تو… از خــودم… از همه خسـتم…♯♫♪

{ نمیتونم!! از چشـــایِ تو جُـــدا شم…♯♫♪

نمیـتونم!! تـــورو دوست نداشـــته باشم…♯♫♪ } ۲ بار خوانده می شود

بی تو؛ پایانـــی واسـه تنهاییام نیســـت…………♯♫♪

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

نیما مسیحا بارون دلتنگی

نوشته دانلود آهنگ نیما مسیحا بارون دلتنگی اولین بار در موزیک ترین / دانلود جدیدترین آهنگ ها. پدیدار شد.

مجله فارس‌پلاس؛ محمدحسین یعقوبی: تغییر مشی سیاسی و یا داشتن مواضع متناقض درون حیات جریان‌ها و شخصیت‌های سیاسی امری محتمل هست که به دلایلی مختلف از جانب بعضی از آن‌ها رخ می‌دهد. اصلاح‌طلبان امروزی یا همان چپی‌های دهه ۶۰ از آن دست گروه‌هایی هستند که درون سال‌های گذشته تغییرات جدی و بسیار زیادی را درون منش سیاسی و حتی اعتقادی‌شان می‌توان مشاهده کرد. گستره این تغییرات بسیار زیاد هست؛ موضوعاتی چون رابطه با آمریکا و کشورهای غربی، برخورد با اشخاص سیاسی مانند آیت الله منتظری، تئوری‌های اقتصادی و مباحث اعتقادی از جمله ولایت فقیه همه از مباحثی هستند که این جریان سیاسی نسبت به آن‌ها تغییراتی اساسی را درون حیات سیاسی خود بروز داده هست.

مهدی بازرگان نخست‌وزیر دولت موقت درون سال‌های اول انقلاب اسلامی و یارانش درون نهضت آزادی از جمله کسانی هستند که اصلاح‌طلبان نسبت به آنان مواضع مختلفی را درون طول سال‌های پس از انقلاب اتخاذ کرده‌اند. درون این مجال به بازخوانی مواضع این جریان سیاسی نسبت به مهدی بازرگان و نهضت آزادی از دهه ۶۰ تاکنون خواهیم پرداخت.

 

نخست‌وزیری که کارش به استعفا کشید

بازرگان از ۱۵ بهمن سال ۵۷ به واسطه حکمی که از امام دریافت کرد، نخست‌وزیر دولت موقت انقلاب اسلامی شد. با توجه به پشتیبانی اعضای سرشناس شورای انقلاب از بازرگان و اعتماد امام خمینی به وی موج حمایت‌های مردمی از بازرگان از همان شروع کار دولت موقت به‌مسیر افتاد. درون چنین فضایی طبعاً کمتر کسی به مخالفت با بازرگان می‌پرداخت، به چه دلیل که با توجه به شرایط آن وقت، دولت موقت به حمایت مردم و انقلابیون خواهان بود و این با اهمیت توسط امام و شاگردانش به خوبی تأمین شده بود تا دولت موقت بتواند شرایط را ازبرای استقرار نهادهای مختلف نظام فراهم کند. ولی درون آن شرایط پرماجرای پس از انقلاب عملکرد مناسب با شرایط انقلابی از سوی دولت موقت نشان داده نشد و کار به استعفای دولت موقت کشید.

این آخر ماجرای مهدی بازرگان درون ایران نبود، به چه دلیل که پس از آن بازرگان به عنوان یک فعال سیاسی درون دیگر عرصه‌ها به همراه همفکران خود فعال بود. اوج فعالیت بازرگان را می‌توان درون نیمه اول سال ۶۰ به این معنی زمانی که ائتلاف میان بنی‌صدر و سازمان مجاهدین خلق به اوج خود رسیده بود، مشاهده کرد.

درون این وقت نظام جمهوری اسلامی استقرار یافته بود و سایر ساختارهای آن از جمله قوه مقننه و دولت شکل گرفته بود. بازرگان درون مجلس به همراه یارانش اقلیتی را تشکیل می‌دادند که موضع‌گیری‌های مبهم و یا درون بعضی موارد حامیانه آنان از مجاهدین خلق و بنی‌صدر انتقادات جدی و شدید دیگر نمایندگان مجلس را علیه آن‌ها برانگیخته و سبب تضعیف موقعیت بازرگان درون جامعه شده بود لذا نطق‌های بازرگان و اعضای نهضت آزادی درون مجلس به چالش و نزاع کشیده می‌شد.

 

مهر ماه سال ۶۰ و نطقی که منجر به درگیری درون صحن مجلس شد

درون شرایطی که سازمان منافقین دچار بحران روانی و شکست اجتماعی شده بود و با بمب‌گذاری‌ها و ترورهای متعدد سال ۶۰ جمع بسیاری از مردم ایران را به خاک و خون کشیده بود، موضع‌گیری نابه‌هنگام و غیرمنتظره مهندس بازرگان درون مورد این سازمان، واکنش‌ها و بازتاب‌های سیاسی و تبلیغی زیادی را به وجود آورد.(۱)

یکی از واکنش به این نطق درست درون زمانی که بازرگان آن را قرائت می‌کرد درون مجلس رخ داد و یکی از معروف‌ترین کلیپ‌های موجود و درون دسترس درمورد بازرگان را می‌توان فیلمی دانست که توسط دوربین‌های مجلس درون آن وقت ضبط شده‌اند. درون این کلیپ صدای آشنای صادق خلخالی، یکی از نمایندگان منتسب به چپی‌های خط امامی، به گوش می‌رسد که به همراه چند تن از دیگر نمایندگان جلو آمده و بلندگو را از بازرگان می‌گیرد و مانع از ادامه صحبت وی می‌شود.

بازرگان درون این نطق ضمن تمجید از شهدای حوزه علمیه و مسئولان، دستگیرشدگان یا کشته‌شدگان عضو سازمان مجاهدین را «نونهالانی» ‌توصیف کرده بود که «جگرگوشگان و پرورش‌یافتگان امید این مملکت بوده‌اند، عاشق‌وار یا دیوانه‌وار، فداکار یا گناه‌کار درون طاس لغزنده‌ای افتاده‌اند.» وی اعضا و هواداران سازمان را «جوانان جانباز»ی خواند که نمی‌توان آن‌ها را مزدور خواند.(۲)

 

نقدهای مطبوعاتی خاتمی به بازرگان

روزنامه کیهان که درون آن روزها تحت سرپرستی سیدمحمد خاتمی اداره می‌شد درون جواب به نطق بازرگان طی سه روز ۱۶ و ۱۸ و ۱۹ مهر سرمقاله‌های خود را به نقد و تحلیل مواضع وی و نهضت آزادی اختصاص داد.(۳)

یادداشت خاتمی تحت عنوان «مرگ سادات و نطق آقای بازرگان» نگاشته شد. خاتمی درون شروع این یادداشت اشاره‌ای به مرگ انور سادات، دیکتاتور مصری که آن روزها کشته شده بود، می‌کند و از طرفی نطق بازرگان را بهانه‌ای می‌داند که می‌تواند هم درمورد سادات بنویسد و هم درمورد ماجرای بازرگان.

تصویری از صفحه اول روزنامه کیهان درون تاریخ ۱۶ مهر ۶۰ و یادداشت روز خاتمی درمورد بازرگان

خاتمی درون بخشی از مقاله اول خود درمورد نطق بازرگان درون مجلس می‌نویسد: «آقای بازرگان به عنوان ناطق پیش از دستور پشت تریبون قرار گرفتند و من چون دیگران منتظر که چه خواهند گفت؟ آیا از توطئه آمریکا و مزدورانش علیه انقلاب اسلامی و تلاش آنان ازبرای نجات صدام سخن می‌گویند؟‌ از جنایاتی که به دست عوامل آمریکا درون ایران علیه مردمی‌ترین انقلاب معاصر صورت می‌گیرد؟ از رسوایی‌های بنی‌صدر و رجوی که اینک به بختیار و اویسی ملحق شده‌اند؟ از فاجعه‌های مکرری که به دست عوامل و مزدوران «سیا» و «موساد» درون ایران انقلابی آفریده شده هست و بهترین چهره‌های متقی و مبارز و مجاهد درون میان آتش سوخته‌اند؟ خاصه اینکه درون رابطه با شهادت این عزیزان تاکنون از سوی ایشان [=بازرگان] و همرزمانشان مطلبی جز تسلیت خشک درون حدی که بسیاری از سیاستمداران خارجی و حتی زمامداران وابسته دنیای سوم علی‌الرسم و به قصد رعایت اصول دیپلماتیک داده‌اند صادر نشده هست … دیری نپایید که فهمیدم انتظار بیهوده هست … [نطق بازرگان] مثل همیشه عبارت بود از اعتراض به جمهوری اسلامی…»(۴)

خاتمی درون یادداشت دوم خود با عنوان «چه کسی آمریکایی هست؟» پس از اشاره به صحبت بازرگان درمورد روا نبودن نسبت «مزدور» دادن به منافقین، پس از اشاره به جنایت‌های منافقین درون این باره می‌نویسد:

«طنز آقای بازرگان، آنجا که از انتساب آشوبگران به آمریکا برمی‌آشوبند خود حکایتگر نوعی نگرش آمریکائی به مسائل هست. می گویند: «این جوانان جانباز! درون خانواده‌های آمریکایی زاده نشده و برنگشته‌اند که بتوان مزدورشان خواند» … این سؤال‌ها جا دارد که:‌ آیا شاه مخلوع که گوی سبقت را از همه حکمرانان جهان سوم درون سوق دادن کشور به سوی وابستگی تام به غرب و خصوصاً امریکا و رواج فرهنگ مصرفی به عنوان پایه وابستگی ربوده بود، درون خانواده آمریکایی زاده شده یا از آمریکا برگشته بود یا اینکه شاه آمریکایی نبود؟» (۵)

خاتمی پس از برشمردن خیانت‌های افرادی چون سادات و بنی‌صدر و رجوی، درون ادامه بازرگان را رأس جریانی می‌داند که بینشی دارد که به سادگی ابزار دست سیاست‌های آمریکا شده و به خاطر همین بینش هست که همواره از مواضع ضد آمریکایی جمهوری اسلامی اظهار نارضایتی و حتی مخالفت قولی و عملی کرده هست.(۶)

بریده ای از روزنامه کیهان درون تاریخ ۱۸ مهر ۶۰

 

خاتمی درون یادداشت آخرش درمورد نطق بازرگان به سوابق مهندس بازرگان اشاره می‌کند و با لحنی کنایه‌آمیز موضع‌گیری‌های بازرگان و یارانش درون نهضت آزادی را تحلیل می‌کند و پس از آن درون آخر مقاله خود درمورد سوابق انقلابی سادات می‌نویسد که درون وقت جمال عبدالناصر جزو نیروهای انقلابی مصر بوده ولی از وی به خاطر اعمالش یک نام بد و نفرت‌انگیز به جا مانده هست. خاتمی با این مقایسه تلویحی تلاش می‌کند تا از مرگ سادات یک نتیجه‌گیری عبرت آموز ازبرای انقلابیونی کند که بعدها با عدول از آرمان‌ها و ارزش‌ها جزو افراد منفور و مردود انقلاب‌ها می‌شوند.(۷)

یادداشت آخر خاتمی درون واکنش به نطق مهدی بازرگان درون مجلس درون کیهان ۱۹ مهر ۶۰

 

قسمت پایانی یادداشت خاتمی که تلویحاً بازرگان را با سادات مقایسه کرده هست.

 

زمانی کروبی خواستار محاکمه بازرگان می‌شود

مهدی کروبی درون تاریخ ۱۶ مهر سال ۱۳۶۱ به عنوان سخنران پیش از خطبه‌های نماز جمعه صحبت‌های با اهمیت و تندی را علیه بازرگان و اعضای نهضت آزادی ایراد کرد.

 

وی درون بخشی از صحبت‌هایش درمورد بیانیه‌های نهضت آزادی می‌گوید: «درصورتیکه به اینطور افراد و جریانات جواب داده نشود ممکن هست که سبب گمراهی تعدادی از بچه‌های ناآگاه مردم شود و یا اینکه آن‌ها فکر کنند که واقعاً جوابی ازبرای حرفهایشان وجود ندارد. از طرفی چون این آقایان منزوی هستند با کاغذپراکنی‌ها می‌خواهند خودشان را مطرح کنند و این‌ها دنبال نام و نشان هستند. از جمله جمعیتی که این روزها باز نق زدن را شروع کرده و ورق‌پراکنی می‌نماید نهضت آزادی هست.» (۸)

کروبی پس از بر شمردن مشکلاتی که به خاطر رویکردهای دولت موقت درون کردستان به وجود آمد و همچنین دیگر سیاست‌های نهضت آزادی می‌گوید: «بنابراین بسیاری از بدبختی‌هایی که الان وجود دارد از شماست. این کمبودها، خون‌ریزی‌ها و این جنگ ضایعاتی هست که شما ازبرای این ملت به وجود آوردید.» (۹)

کروبی درمورد ادعای اعضای نهضت آزادی درمورد نبود آزادی مطبوعات و احزاب درون کشور می‌گوید:‌ «کدام آزادی نیست؟ انتظار دارید دوباره درون ۳۰ خرداد منافقین مسلمان‌ها را بکشند؟ این چنین آزادی می‌خواهید یا آزادی که انتقاد سازنده کنند و حرفشان را بزنند و آزادی که مجلس وزیری را استیضاح کند؟ خب این‌ها همه آزادی هست. کدام نماینده هست که حرفش را نمی‌گوید؟ بله آزادی ازبرای گروهک‌های محارب نیست که به خیابان‌ها بیایند و ریشه انقلاب را بزنند.» (۱۰)

 

تغییر ۱۸۰ درجه‌ای به نفع بازرگان

زمانی که خاتمی رئیس جمهور ایران شد تغییری جدی درون مواضع جریانی که تا روز گذشته منتقد جدی بازرگان و دیگر اعضای نهضت آزادی بودند، رخ داد تا جایی که وزیر ارشاد محمد خاتمی به این معنی عطاءالله مهاجرانی که درون گذشته جزء افراد منتسب به جریان چپ‌های خط امامی و مخالف مهدی بازرگان بود، درون مراسم هفتمین سالروز درگذشت بازرگان، وی را فردی فراتر از عصر خود دانست.

 

این تغییر موضع چپی‌ها نسبت به اعضای نهضت آزادی به جایی رسید که نشریات و مجلات مختلفی که درون روزهای اوج دوم خرداد به‌صورت مطبوعات زنجیره ای یکی پس از دیگری فعالیت خود را شروع می‌کردند، تبدیل به یکی از پایگاه‌ها و تریبون‌های مطبوعاتی ازبرای اعضای نهضت آزادی شدند.

مسیر تغییر موضع این جریان سیاسی با ورود به فضای تازه جامعه و شعارهایی که درمورد مصاحبه و آزادی درون مطبوعات و احزاب می‌دادند آنچنان ادامه پیدا کرد که امروز بازرگان به یکی از نمادها و الگوهای جریان اصلاح‌طلب تبدیل شده هست و فعالان سیاسی اصلاح‌طلب ازبرای اینکه خود را معتقد به آزادی سیاسی معرفی کنند، فارغ از موضع‌گیری‌های تند گذشته خود درمورد بازرگان و اعضای نهضت آزادی، از نام آن‌ها استفاده کردن می‌کنند.

امروز یکی از اصلی‌ترین مدافعان و حامیان بازرگان و اعضای نهضت آزادی را می‌توان کسانی دانست که درون دهه ۶۰ جزو جریان چپی‌های به اصطلاح خط امامی بودند که بازرگان را بیشتر از هر جناح و گروهی متوجه انتقادهای شدید خود می‌ساختند.

 

پی‌نوشت:

۱ و ۲ و ۳- سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام، انتشارات مرکز مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ج ۲

۴- روزنامه کیهان، شماره ۱۱۴۰۳، ص ۱ به تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۶۰

۵- روزنامه کیهان، شماره ۱۱۴۰۴، ص ۱ و ۳ به تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۶۰

۶- همان

۷- روزنامه کیهان، شماره ۱۱۴۰۵، ص ۱ و ۱۴ به تاریخ ۱۹ مهر ۱۳۶۰

۸ و ۹ و ۱۰ و ۱۱- روزنامه جمهوری اسلامی شماره ۹۷۲ سال چهارم درون ۱۷ مهر ۱۳۶۱

 

انتهای پیام/